close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
ماد ها

پیرامون جهان

ماد ها

ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند.

امپراطوری ماد

پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارتند از مردم غرب ايران، مردم کردزبان و مردم آذربایجان و فارس‌زبانان استان‌های همدان و مرکزی.

پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شده و پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران را بنیاد نهادند. دیاکو در 1332 پیش از هجرت به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو 53 سال پادشاهی کرد.

تاريخ دوران ماد

منابع نوشته کهن مربوط به دوران ماد، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي، آشوري، ايلامي، اورارتويي، پارسي باستان، اوستايي، ارمني قديم، عبري قديم، يوناني، لاتيني، آرامي و … می‌‌باشند که به دليل تنوع آنها، و مشکلات فراوان در خواندن کامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يک بررسي تطبيقي بر روي آنها نمی‌توان بهره لازم را از اين منابع گرفت. از سوي ديگر، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان کتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان که به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده‌ها وجود ندارد. در ميان نوشته هاي مختلف، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است که با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه أي درباره مادها به دست می‌‌دهد، به ويژه درباره دوران مهم شکل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني که منابع آشوري آن را مسکوت گذارده اند. در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال، غرب، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها، سکاها، کاسپي ها، اورارتوها، کاسي، ايلاميها، سومريها، پارسها و … برميخوريم که در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حکومتهاي منطقه أي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند. در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري که از پيشينه أي بسيار کهن در منطقه برخوردار بودند، می‌‌خواندند، چنانکه " اورارتوييان" و مردم ماننا، ماد را " گوتي " می‌‌ناميدند.

گوتي ها در کنار لولوبي ها، ميتانيها، ايلاميها، کاسي ها و کاسپي ها از جمله ساکنان کهن فلات به شمار می‌‌رفته‌اند که با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد، در منطقه آشنا هستيم.

براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد که تا"ثيري بنيادين بر دورنهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه أي گريزناپذير می‌‌باشد. به ويژه آنکه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يک از اين قومها و منطقه حکمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان، به گونه أي مطلب را عنوان کرده‌اند که خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان می‌‌پندارد که هر يک به صورت جزيره أي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليکن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده‌اند که در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يک در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله أي خود – توانسته بودند حکومتهاي محلي کوچک يا متوسطي را تشکيل دهند. شکي نيست که قدرتهاي چون ايلامي ها، کاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شکوفا برخوردار بوده اند. چنانکه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديک به سه سده توفيق يافتند که به مرحله ايجاد يک دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند.

اقوامي که از آخر سده هفتم ق.م. به بعد، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت. دولتي که مهرف فرهنگ و تمدني شکوفا، با برخورداري از يکدستيها، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است.


از رهبر تشکيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي، با نامهاي " ديااکو"، " ديوک " و يا " دياکو " ياد شده است. او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي که بر هر يک رئيس وشاهکي حکومت می‌‌راند، در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا745 ق.م. در منطقه وسيعي که شامل ماد کوچک، مرکزي و شرقي می‌‌شد، دولتي را پي ريزي کند که در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد. مدت زماني پس از شکست دياکو از سارگن شاه آشور، فرزند و جانشين او که نامش به گونه هاي مختلفي، چون فرورتيش، خشتريته، کشتريتي وفرائورتس ياد شده است، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست. حدود دو دهه بعد، بر اثر قدرت طلبي رهبران سکاهاي آريايي در جهت کسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه، نزديک يک ربع قرن، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حکومت و جذب دولتهاي مختلف کوچک وبزرگ پرداخت که در واقع می‌توان او را نقش آفرين دوران گسترش و شکل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد. بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سکاييان را به اطاعت وادار کرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت کياکسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد. دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري کياکسار را پذيرفت و جزئي از کشور ماد گرديد. هم در زمان هوخشتره ( کياکسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده کمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت. همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شکل گيري دولت بزرگ ماد، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي کوچک و بزرگ مستقر در فلات ايران که از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند، هوخشتره زمان را براي در هم شکستن حکومت متجاوز و خونريزآشور که طي چند قرن با يورشهاي پي در پي، به ويرانگري و کشتارهاي وحشتناک در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود، مناسب ديد. از مدتي پيش، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود، ولي بابلي ها کاري از پيش نبرده بودند. با توجه به تمامي زمينه ها، کياکسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد. پس از آن، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شکستن قطعي آشور ديدند، بر اساس توافقهاي پيشين، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند. در ماه اوت 612 پيش از ميلاد، نينوا سقوط کرد و به دوران حکومت خشن ترين قدرت زمان، پايان داده شد.


سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور، از جمله رويدادهايي است که مورد استقبال فراوان همه ساکنان سرزمينهاي مجاور آن کشور که لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند، قرار گرفت . کياکسار براي آنکه بار ديگر آشور سربلند نکند، بازمانده نيروهاي آشوري را که به "حران " رفته بودند، در هم کوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي کشور آشور و از جمله، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به کشور ماد ملحق گردانيد.

هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور، به سوي غرب راند و با دولت ليدي ( Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت. سرانجام، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو کشور و به عبارتي، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده. در اين هنگام مادها از جنوب غربي با کشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از کشور ماد به شمار می‌‌رفت . هرودوت ( در مجله يکم، بند 104 ) يادآور شده است که " خاک ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " کادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام، برخي از مورخان با شک و ترديد سخن گفته اند، در حالي که در نوشته هاي کهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است. از جمله " کتزياس " درباره کادوسي ها اشاره دارد که آنان تا کمي به پايان دوران دولت ماد، جزيي از آن کشور بوده اند. در مورد ايلام نيز بايد گفت که سرزمين مزبور، دست کم بعد از سقوط قدرت آشور نمی‌توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد .

ديا کونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياک ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز، افزون بر آنچه گفته شده، به عنوان ساتراپهايي از کشور ماد ياد می‌‌کند :

-در نگيانا و کارمان و ميکيان ( شامل سيستان، کرمان وبخشي از مکران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )

-ناحيه " پاريکانيان و حبشيان آسيايي " يا مکران بلوچستان کنوني .

-پارت وهيرکانيه، مسلما"، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمی‌رود تماما"، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .

هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد. از اين رو می‌‌توان به ظن قوي گفت که حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .


از بعد سياسي، يکي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشکيل پادشاهي ماد را می‌‌توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو کرد. هرودوت، اهميت ويژه أي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده و گفته است :مادي ب ها براي احراز آزادي، مبارزه را آغاز و در اين راه به قدري تلاش و سرسختي کردند که سرانجام توانستنديوغ قيادت آشور را براندازند و خود را آزاد و مستقل سازند. بسياري از آثار تمدني منسوب به دولتهايي که مدت زماني در قالب پادشاهي ماد در کنار هم قرار گرفتند، از جمله آثار قلعه سازي و شهرسازي آنان، بازتاب شرايط سياسي – اجتماعي کمابيش يکساني است که بر سراسر منطقه حاکم بوده است. تکيه بر جنبه هاي دفاعي قلعه‌ها و ايجاد " قلعه – شهرها " براي دفاع در برابر مهاجمان، از ويژگيهاي عمده و همسان بيشتر جايگاههاي شناخته شده، دست کم از نيمه هزاره دوم ق.م. به بعد است. شکل گيري دولت مقتدر پادشاهي ماد با شرکت دولتها و اتحاديه هاي طوايف خود مختار مستقر در قلمروهاي معين، بدون خونريزيها و ويرانگريهاي شديد، حکايت از آن دارد که بجز رهبران اتحاديه‌ها و مقامهاي سياسي و حکومتي دولتها که به حفظ قدرت خود علاقه مند بودند، ساکنان آن سرزمينها از يک سو به دليل پيوندهاي فرهنگي با يکديگر و از سوي ديگر، به منظور پايان بخشيدن به درگيريهاي پي در پي در منطقه، به وحدت با هم تمايل داشتند و از ايجاد يک دولت ماد توانا با مشارکت خود، استقبال می‌‌کردند. چنانکه جز در چند مورد کوچک، از زمان تشکيل دولت بزرگ ماد تا پايان دوران هخامنشي، ديگر شاهد خيزشهاي تجزيه طلبانه در پادشاهي ماد و هخامنشي نيستيم. در آن شرايط ( زمان ادغام پادشاهيها و دولتهاي کوچک و متوسط در دولت ماد ) عامه مردم به طور کلي از استقرار يک قدرت مرکزي توانمند هواداري می‌‌کردند.


از نظر فرهنگي، فرهنگ دوران مادي را می‌‌توان حاصل تکوين و تکامل فرهنگي دانست که از گذشته دور در بخش وسيعي از سرزمين فلات به نشو و نما پرداخت که نمودهاي آن، دست کم از هزاره سوم ق.م. تا دوران ماد، در جاي جاي آن ديده می‌‌شود. به دليل پيوند و همساني ميان نمودهاي يکديگر در ارتباط بوده و در جريان داد و ستدها و گاه برخوردها، بر هم تاثير گذارده و ديدگاههايشان به يکديگر نزديک و نزديکتر گرديده است، تا جايي که سرانجام مجموعه آفريده هايشان به صورت پيامي مشترک درآمده است .

"دياکونوف" در برسيهاي مربوط به ريشه نژادي ساکنان هزاره سوم ق.م. در منطقه غرب فلات بدين مطلب اشاره دارد که : در" هزاره سوم پيش از ميلاد، از همان اراضي سرد آسياي مرکزي، موج ديگري از مهاجران به راه افتاد که آنان را آريايي يا هند وايراني لقب داده‌اند ." " ريچارد فراي " در همين باره اظهار می‌‌دارد : " دسته هاي از جنگاوران آريايي ( پيش از فرارسيدن گروههاي عمده آرياها که در خاور نزديک در هزاره دوم پيش از ميلاد بنيان پادشاهي می‌‌گذاردند ) به اين سرزمين راه يافته بودند. گويي که اين پيشتازان آريايي در جمعيت بومي مغرب فلات و دشت بين النهرين مستحيل شدند تابعدها با فرارسيدن گروههاي بزرگ ايرانيان ،اين سرزمينها ايراني شدند .ذکر اين نقل قولها، بدان جهت است که ذهن را متوجه جنبه هاي پيوستگي نژادي اين مردم کرده باشيم .

بايد توجه داشت که مربوط ساختن بررسي تمدن و فرهنگ ايران دوران ماد با بحث هاي مربوط به نژاد شناسي و زبان شناسي در پيوند با قوم ماد و ديگر اقوام منطقه، با توجه به اختلاف نظرها و دردست نبودن آگاهي هاي کافي، گام نهادن در راهي سنگلاخ خواهد بود. بنابر اين، اشاره به اين دو نظريه ذکر شده فقط به اين علت است تا يادآور شويم که عوامل همگن بسياري از ديرگاه در اين منطقه وسيع در کنارهم سبب شده است تا مردم بخشهاي مختلف، در کار آفرينش فرهنگ منطقه خويش، از ديدي نزديک و همسان با همسايگان خود برخوردار باشند. نتيجه آنکه مجموع اين پاره فرهنگهاي منطقه أي، کليتي يگانه رامي نماياند.

نگاهي به جايگاههاي باستان شناسي کاوش شده در آسياي مرکزي تا بخشهاي شمال شرقي، مرکزي و غرب ايران کنوني، به گونه أي چشمگير معرف پيوند فرهنگي ميان عمده اين جايگاهها از هزاره پنجم پيش از ميلاد به بعد می‌‌باشند. يافته‌ها و بررسيهاي مربوط به هزاره اول ق.م. در جايگاههايي چون " تخت قباد" در ساحل راست آمودريا، حصار، سيلک، خوروين، کلاردشت و املش، ناحيه لرستان، گودين تپه، نوشيجان، حسنلو، زيويه، سقز، قلايچي، و… به گونه أي روشن و گويا معرف آن است که فرهنگ معروف به تمدن مادي، از آغاز هزاره اول ق.م. در تمامي اين جايگاهها – باوجود فاصله زياد از هم – با شباهتها و همسانيهاي بسيار، شکل گرفته و روند تکامل ارزشمندي را پيموده است. " گيرشمن " در بحث شکل گيري تمدن مادي، اين چنين اظهار نظر می‌‌کند " هنرسيلک و بعد از آن، هنر خوروين و حسنلو و املش و لرستان جزه لاينفک اين فرهنگ و تمدن جديدند ". وي همچنين درباره گنجينه جيحون که در ساحل آمودريا به دست آمده است، چنين می‌‌نويسد : " در اينجا، هنر مادي موضوع اصلي نقوش مجالس است و نفوذ هنرهاي مختلف، روي آن پيوند شده است ".

از نظر نام و عنوان، اين درست است که شاهنشاهي بزرگ ماد دوراني طولاني نپاييد و جاي خود رابه شاهنشاهي هخامنشي سپرده، ولي نکته بسيار مهم آنکه شاهنشاهي هخامنشي چيزي جزه تداوم دولت و تمدن مادي نبود. همان اقوام و همان مردم، روندي راکه برگزيده بودند با پويايي و رشد بيشتر تداوم بخشيدند و در پهنه أي بسيار وسيع، آن را تا پايه بزرگترين شاهنشاهي شناخته شده جهان، اعتبار بخشيدند.

عمده ترين ويژگي دولت ماد را می‌‌توان در توفيق ساماندهي و ايجاد دولتي بزرگ از مجموعه دولتها و اتحاديه هاي طايفه أي مستقلي دانست که با وجود همسانيها و نزديکيها و پيوندهاي چشمگير فرهنگي، تا آن زمان در يک واحد با هم پيوند سياسي – سازماني نيافته بودند. وجود جنگ قدرت ميان دولتهاي مزبور، هيچ گاه به عنوان درگيري " دولت – ملت " هاي مختلف شناخته نشده و از تمامي آنها، به عنوان دولتهاي که هر يک بخشي از سرزمين ايران بزرگ و مردم آن را در بر داشته‌اند ياد شده است. بنابر اين، پايه گذاري دولت بزرگ ماد را بايد به عنوان مهمترين رويداد در تاريخ ايران به شمارآورد .رويدادي که موجب گرديد تا نخستين دولت بر پايه " وحدت ملي " اقوام مختلف ساکن فلات ايران با مشترکات و پيوندهاي فرهنگي، استقرار يابد. بر اساس چنان شرايطي بود که دولت ماد امکان آن را يافت تا در کار ايجاد سازماني گسترده و دقيق و متکي بر نهادهاي قدرتمند در زمينه هاي سياسي – اقتصادي – نظامي توفيق يابد و با الهام از ساختار کل جامعه و باورهاي مردم، اصول و قوانين بسياري براي ايجاد نظم و استقرار عدالت و تنظيم روابط اجتماعي در ابعاد مختلف، پايه ريزي کند. آنچه دولت ماد پايه گذارد، در سده هاي مختلف پس از آن نيز همچنان مورد قبول و پا بر جاماند. دياکونوف با توجه به کتيبه داريوش اول در بيستون، نشان می‌‌دهد که نه تنها سازمان دولتي، بلکه سازمان اجتماعي پارس نيز تحت نفوذ شديد نظامات مادي ها بوده است. عمده ترين ويژگي دوران ماد را می‌‌توان به چگونگي فرهنگ و تمدن آن مربوط دانست. فرهنگ و تمدني توانا و پويا و با هويت که تبلور سير فرهنگي چند هزار ساله فلات را، می‌‌توان در آن شاهد بود. فرهنگ و تمدني منسجم و توانا که در عين در برگفتن تمامي پاره فرهنگهاي منسوب به دولتهاي مختلف مستقر در فلات – پيش از استقرار پادشاهي ماد – در مجموعه بيان کننده ساختار پيکري يگانه بود. و توانست تا پايان دوران هخامنشي، به سير خود ادامه دهد.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 287

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ