close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
جنگ جهانی دوم

پیرامون جهان

جنگ جهانی دوم

 بعد از جنگ جهاني اول، كشورهاي فاتح نتوانستند روابط بين‌المللي را بر اصولي معتبر و درست بنا نهند. مشكلات ناشي از جنگ نيز مانع ايجاد يك فرصت مناسب براي تدوين چارچوبي محكم و اصولي جهت نظم بخشيدن به روابط بين كشورها شد. بدين ترتيب نظرات و خواسته‌هاي كشورها آن طور كه بايد و شايد تأمين نگرديد. در همين اوضاع آشفته بين‌المللي كه وضعيت داخلي آلمان نيز با آن همسو بود، "هيتلر" به قدرت رسيد و با استفاده از اوضاع نابسامان داخلي و خارجي و عدم مقاومت كشورهاي غربي، اتريش و سپس چكسلواكي را به خاك آلمان ضميمه كرد. اروپا زماني متوجه خطر شد كه آلمان به لهستان يورش برد و اين گونه جنگ امري اجتناب ناپذير گرديد.
  آلمان با استفاده از تانك و هواپيما به سادگي لهستان، دانمارك، نروژ، هلند، بلژيك، لوكزامبورگ و فرانسه را اشغال كرد. از آن جا كه آمريكا هنوز وارد جنگ نشده بود و شوروي با آلمان پيمان صلح داشت؛ انگليس به تنهايي و با وجود محاصره دريايي به وسيله زير دريايي‌های آلمان، با بمباران‌هاي هوايي توانست صدمه زيادي به نيروي هوايي آلمان وارد آورد.
  با پيروزي‌هاي پيدرپي و اشغال كشورهاي مختلف، "هيتلر" بر اروپا مسلط گشت. وي از اين سيادت براي اجراي نظم نويني كه ساخته و پرداخته خودش بود، بهره برد. بدين سان او در قلب اروپا «كشور بزرگ آلمان» شامل آلمان توسعه يافته، بخش عمده لهستان و چكسلواكي و بخش‌هايي از يوگسلاوي و فرانسه را به وجود آورد كه موطن نژاد برتر آريايي مي‌شد.
 "هيتلر" مي‌خواست در شرق نيز از شوروي براي گسترش نژاد آريايي بهره ببرد. لذا همراه با متحدين ايتاليايي و اروپاي شرقي خود در سال 1941 متوجه جنوب و شرق شد و بعد از فتح يوگسلاوي و يونان با هجوم به مصر راه خود را براي نفوذ به شوروي گشود.
  در اين ميان دولت آمريكا افزايش قدرت هيتلر در اروپا و گسترش نازيسم و فاشيسم را تهديدي جدي براي امنيت خود به حساب مي‌آورد و در ضمن به دليل رقابت‌هاي سياسي و اقتصادي، با ژاپن دچار كشمكش شده بود؛ چرا كه با سرگرم بودن آلمان به فتح اروپا، ژاپني‌ها نيز دريافته بودند كه جنگ براي فتح چين و دستيابي به منابع مطمئن نفت، لاستيك و قلع در جنوب شرقي آسيا كه تحت استعمار قدرت‌هاي غربي بود، امري ضروري است؛ لذا به سرعت در جنوب شرقي آسيا و منطقه غربي اقيانوس آرام به تاخت و تاز مشغول شده بودند.
  درگيري‌هاي متعدد و تلفات سنگين ناوگان نظامي آمريكا در اقيانوس آرام در اثر حمله هواپيماهاي ژاپن باعث شد تا آمريكا در دسامبر 1941 وارد عرضه نبرد شود.
  در سال 1942، جنگ شامل دو منازعه به موازات هم بود. در اقيانوس آرام و شرق آسيا، آمريكا به همراه انگليس و چين عليه ژاپن مي‌جنگيد و در اروپا و شمال آفريقا، ايالات متحده و اتحاد شوروي با كمك بريتانيا و متحدين كوچك خود درگير نبرد با آلمان و متحدانش بودند. برخلاف قدرت‌هاي محور طرف‌هاي مقابل با اعتقاد به فرماندهي مشترك، آمريكا را بر عليه آلمان و ژاپن، به تكيه گاه اقتصادي و نظامي جنگ قرار دادند. نبردهاي شديد دريايي و هوايي، اقتصاد آلمان و ژاپن را مختل كرد و تلفات سنگيني بر جمعيت غير نظامي آلمان وارد ساخت. از طرف ديگر پيروزي انگليسي‌ها در نبرد "العلمين" (شمال آفريقا) در پاييز 1942 منجر به عقب نشيني نيروهاي محور در شمال آفريقا شد. در اين ميان روس‌ها نيز علي رغم تلفات سنگين، آلمان‌ها را در جبهه "لنينگراد" و مسكو زمين گير كردند، در نبرد "استالينگراد" نيز (سپتامبر 42 تا فوريه 43) "هيتلر" طعم واقعي شكست را چشيد. سرانجام متفقين ابتدا موفق به پاك سازي مديترانه و اخراج ايتاليا (ژوئيه 1943) از گردونه نبرد شدند و سپس در خلال تابستان و پاييز 1944، از طريق پيشروي از شرق (شوروي) و غرب (ارتش‌هاي آمريكا، انگليس و كانادا) توانستند اين كشور را مغلوب سازند. روز 8 مه 1945 تمامي واحدهاي ارتش آلمان در اروپا تسليم شدند و جنگ در اروپا به پايان رسيد. سپس در 8 اوت، شوروي به ژاپن اعلان جنگ داد و به نيروهاي ژاپني در منچوري و كره حمله كرد. آمريكا هم با قطع ارتباطات دريايي نيروهاي مسلح ژاپن و سرگردان كردن آنان و بمباران ژاپن، كه نهايت آن بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي بود؛ توانست ژاپن را وادار به تسليم نمايد. با شكست ژاپن دومين جنگ ويرانگر جهاني مختومه شد.
  جنگ جهاني دوم با به جا گذاشتن 50 ميليون كشته و ميليون‌ها نفر معلول و زخمي، خونين‌ترين جنگ تاريخ بشر به شمار مي‌رود. در عين حال مانند جنگ جهاني اول، اين جنگ نيز به توسعه صنعت و رونق اقتصادي آمريكا و كانادا كمك كرد؛ ولي در ساير نقاط جهان ثمري جز خرابي نداشت.
  جنگ جهاني دوم، اروپا را به كلي از مركزيت انداخت. اروپا اگر چه بعد از جنگ جهاني اول تضعيف شده بود، اما هنوز قادر بود به ايفاي نقش اساسي در سياست جهان بپردازد؛ چرا كه در آن زمان قدرت ديگري وجود نداشت كه بخواهد يا بتواند جايگزين اروپا در سياست بين‌المللي شود. در واقع آمريكا پس از جنگ جهاني اول به سياست انزوا گرايانه خود بازگشت و روسيه درگير مسائل داخلي خود بود.
 ولي پس از جنگ جهاني دوم اوضاع كاملاً تغيير كرد. آمريكا به دليل منابع و تعهداتي كه در گوشه و كنار جهان داشت، نمي‌توانست سياست انزوا‌گرايانه گذشته خود را در پيش گيرد؛ به علاوه با رقيبي چون شوروي روبه رو بود كه علي رغم خسارات سنگين، فاتح اصلي جنگ محسوب مي‌شد و عملاً بر نيمي از اروپا سيادت داشت. بدين سان، آمريكا و شوروي به بازيگران اصلي صحنه بين‌الملل تبديل شدند و جهان را به دو منطقه نفوذ بين خود تقسيم كردند و پايه‌هاي يك نظام دو قطبي را بنا نهادند. و اين بار سايه جنگ سرد بر فضاي جهان سايه افكند.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 283

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ