close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
پیرامون جهان

پیرامون جهان

سال 2000

با نزديك شدن آغاز سال 2000 ـ سالي كه تنها به‌خاطر داشتن «سه‌صفر»، ويژه و استثنايي گشت ـ هيجانات هزاره‌گرايي، ذهن و روح بسياري از مردم جهان را در برگرفت. مؤسسة تحقيقاتي «گرايشات»،1 پيش‌بيني كرده بود فن غيب‌گويي و پيش‌گويي در ميان كشورها توسعه يابد. پيش‌گويي‌هاي رايج از اين قرار بود:
1. بازگشت عيسي مسيح.
2. ظهور «ضد مسيح»
3. جنگ بزرگ «آرماگدون» كه موجب مرگ ميلياردها نفر مي‌شود.
4. ورود ميهمانان فضايي كه جهان ما را به صورت چشم‌گيري تغيير مي‌دهند؛
5. فجايع بزرگ طبيعي، از جمله زلزله كه باعث نابودي تمدن بشري مي‌گردد؛
6. فاجعة تكنولوژيكي كه به دليل عدم آمادگي در برابر برنامه‌هاي كامپيوتري رخ مي‌دهد.
سال 2000 فرارسيد و حادثة خاصي روي نداد. به نظر مي‌رسيد اين سال نيز مانند سال‌هاي قبل است. پايان هزارة دوم بدون هيچ موجي آمد و رفت. مؤسسة «ينكلوويچ پارتنرز»2 يك نظرسنجي در سال 1993 انجام داد و دريافت كه بيست درصد مردم آمريكا معتقد بودند: «بازگشت عيسي مسيح(ع) در حوالي سال 2000 روي خواهد داد.».
طي سال 2001 اضطراب‌هاي هزاره‌گرايانه به سرعت فروكش كرد. اين موضوع طبيعتاً صدمات مخربي بر منتظران آخرالزمان داشته است. جالب است ببينيم آنها چگونه با اين موضوع برخورد كردند و آيا اين واقعه اثر ماندگار خاصي باقي گذاشته است يا خير؟

اخبار نگراني‌هاي قبل از آغاز هزارة جديد
«ريچارد لاندز»،3 مدير مركز مطالعات هزاره در دانشگاه بوستون گفت:
من بيشتر نسبت به بعداز سال 2000 نگرانم. ... مشكل واقعي اين است كه بعداز اين زمان ـ در دهة اول قرن آينده ـ گروه‌هاي آخرالزماني به تندروي گرايش مي‌يابند. آنها به دنبال قرباني مي‌گردند.
FBI مطالعة گسترده‌اي در ارتباط با احتمال خشونت‌هاي مذهبي در آغاز سال 2000، آغاز نمود و نام آن را «پروژة مگيدو» نهاد. وزارت اطلاعات كانادا «سي.اس.آي.اس» (CSIS) در دسامبر سال 1999 گزارش مشابهي منتشر كرد. آنها برآورد كردند ممكن است، 400 فرقه‌اي كه به ترويج عقايد آخرالزماني سال 2000 مي‌پردازند، براي جلو انداختن روند آخرالزمان اسلحه جمع‌آوري كرده باشند. سي.اس.آي.اس گزارش داد:
نزديك شدن سال 2000 موجب برانگيختن اضطراب‌هاي هزاره‌گرايان و تشديد نگراني‌ها نسبت به حوادث بعد از آن و تهديدهاي بالقوة گروه‌هايي كه مي‌خواهند با خشونت از عقايد خود دفاع كنند، شده است. مشخص نيست چه فرقه‌هايي پتانسيل خشونت دارند. با اين حال نبايد اين احتمال‌ها را ناديده انگاشت. آنها ممكن است اهدف خود را به اشكال گوناگوني آشكار كنند.
 در اسرائيل نگراني‌هايي نسبت به احتمال خودكشي‌هاي دسته‌جمعي با انگيزة مذهبي وجود داشت. اين نگراني‌ها حول دو موضوع بود؛ اول، اينكه اورشليم كانون اصلي خودكشي‌هاي دسته‌جمعي قرار گيرد و دوم اينكه تروريست‌هاي مسيحي با هدف به راه انداختن جنگ آرماگدون و بازگشت مسيح به اورشليم هجوم آورند.
نيروهاي امنيتي اسرائيل در طول سال 2000، انتظار سه‌ميليون توريست را داشتند. به نظر مي‌رسيد اين احتمالات جدي گرفته شده‌اند. دستگيري توريست‌ها و افرادي كه دچار اختلالات ذهني بودند براي نيروهاي اسرائيلي كار بسيار طاقت فرسايي بود. يك سخنگوي پليس گفت:
اگر برخلاف انتظار، مسيحا ظاهر نشود، از اين وحشت داريم كه بعضي از معتقدان نااميد، ابتكار عمل را در دست گيرند و روند آخرالزمان را تسريع بخشند. با مشكلاتي كه هم اكنون در اينجا داريم، اسرائيل به سختي مي‌تواند از پس چنين حوادثي برآيد.

اخبار جالب توجه
با نزديك شدن  هزارة سوم، پيشگويي‌هاي آخرالزمان اثر بزرگي بر ملت آمريكاي شمالي داشت:
 انتشار مجموعة كتاب‌هاي «تيم لاهي»4 و «جري جنگينز»5 با نام رها شده6: [اين كتاب‌ها]، شاهد موفقيت عظيمي بود. بيش از 17 ميليون نسخه از اين مجموعه از تاريخ 27 جولاي 2000 فروخته شد. رمان هفتم اين مجموعه با عنوان سكنا گزيده: وحش به تصرف درمي‌آورد بين ماه مه سال 2000 تا پايان ماه جولاي، بيش از دوميليون نسخه فروش داشت.
 روان‌پزشكان اسرائيل، ماه مه 1998: يك منبع خبري ناشناس گزارش داد: روان‌پزشكان اسرائيلي در حال آماده شدن براي مواجهه با هجوم زائراني مي‌باشند كه با مشكلات رواني هزاره روبرو هستند. دكتر «يربار ال» دربارة علايم بيماري اورشليم اسناد و مدارك تهيه كرده است. او مي‌گويد:
بيماران را زائراني تشكيل مي‌دهند كه خود را يكي از شخصيت‌هاي كتاب مقدس (عيسي(ع)، داوود(ع)، مريم مقدس و حتي مريم مجدليه) يا افراد برگزيده و كساني كه مأموريت الهي دارند، مي‌دانند. كلينيك «جيويت شال» معمولاً در سال 150 نمونه از اين بيماران را معالجه مي‌كند. حدود 40 نفر از اين افراد بايد به بيمارستان فرستاده شوند. از نوامبر سال 1997 شمار مبتلايان 50 تا 60 درصد افزايش داشت. اين اختلال به ميزان قابل توجهي در ميان مسيحيان پروتستان و يهوديان و در آمريكا و اروپا شايع است. انتظار مي‌رفت صدها نمونه از اين نوع بيماران در سال 2000 در ميان سه ميليون زائر سرزمين مقدس وجود داشته باشند.
 اقامت در اسرائيل، 1998: ريچارد لاندز، مدير مركز مطالعات هزاره دانشگاه بوستون به مسئولان اسرائيل پيشنهاد داد از پذيرش توريست‌هايي كه بليت رفت و برگشت و محل اقامت مشخص ندارند خودداري كنند. او گفت:
به نيروهاي اسرائيلي مي‌گويم: كوه زيتون ممكن است در تسخير كساني كه در انتظار بازگشت مسيح در آن سكنا مي‌گزينند، قرار گيرد. اگر آنها بعداز نااميدي از اين موضوع به حفاري زمين بپردازند با وضعيت خاصي روبرو مي‌شويد.
 مهاجرت مسيحيان به اسرائيل، 1998: بعضي از مسيحيان اوانجليك ايالات متحده آمريكا، دارايي‌هاي خود را فروختند و به سمت كوه زيتون كوچ كردند. هتل كوه زيتون در تبليغات خود چنين آورده بود:
دوست داريد روزي كه عيسي مسيح باز مي‌گردد چگونه در كوه زيتون اقامت داشته باشيد؟
 اين هتل را مسلمانان فلسطيني اداره مي‌كنند. از تاريخ اكتبر 1998، سه گروه مذهبي شناخته شده ايالات متحده مشغول فروش اموال خود و حركت به سوي اورشليم بودند.
 نامة مسالمت‌آميز كليساي اوانجليك لوتران آمريكا، نوامبر 1998: خبرگزاري بين‌المللي كليساي مسيحي در 18 نوامبر سال 1998 گزارش داد:
اسقف‌هاي كليساي اوانجليك لوتران آمريكا نامة  مسالمت‌آميزي منتشر نموده و با رد پيشگويي‌هاي وحشيانه در مورد پايان جهان اعلام كردند بايد، با اميد، به هزارة سوم خوشامد گفت.
«اچ. جرج اندرسون»، اسقف سرپرست و 65 اسقف شوراي اين كليسا كه بيش از 5 ميليون عضو دارد گفت: انتشار اين نامه به دليل هراس رو به افزون تغيير هزاره ضروري بود.
 فيلم‌هاي آخرالزماني، اكتبر 1999: «امگا كد»، فيلم مستقل شبكه «ترينيتي»،7 بزرگ‌ترين تلويزيون مسيحيان اوانجليك در ايالات متحده، مي‌باشد. موضوع اصلي فيلم نمايش «جذبه»؛ يعني زماني است كه مسيحيان رستگار، چه زنده و چه مرده، براي ملاقات با مسيح به سمت آسمان عروج مي‌كنند. تيم 2400 نفره‌اي از كشيشان به تبليغ اين فيلم مي‌پرداختند. «هال ليندسي»، پيشگوي پركار كتاب مقدس، مشاور اين فيلم در زمينة پيشگويي‌ها بود. امگا كد تا 25 اكتبر جزو ده فيلم برگزيدة هفته به شمار مي‌رفت.
 عكس‌العمل يهوديان به مراسم 31 دسامبر: 31 دسامبر سال 1999 مصادف با روز جمعه بود. غروب جمعه با آغاز روز مذهبي يهوديان همراه است. بسياري از يهوديان نسبت به شركت در روز جشن مسيحيان و انجام وظايف مذهبي خود در روز شنبه دچار دوگانگي شدند. يهوديان در ايالات متحده از سه روايت متفاوت پيروي مي‌كنند و هريك رفتار متفاوتي نسبت به اين دوگانگي داشتند:
ـ يهوديان ارتدوكس: آنها هرگونه امر دنيوي را در انجام وظايف مذهبي روز شنبه رد نمودند. اتحادية جماعت ارتدوكس آمريكا، بزرگ‌ترين كنيسة يهوديان ارتدوكس، اعضاي خود را به مقاومت در برابر سازش با فرهنگ سكولار آمريكا فراخواند. آنها تهديد كردند سند «كوشر»8 يكي از رستوران‌هاي نيويورك را كه مورد مصرف يهوديان ارتدوكس است، باطل مي‌كنند. خاخام‌هاي ارتدوكس اسرائيل سعي كردند فعاليت‌هاي هتل‌ها و رستوران‌هاي كوشر كشور را، حتي اگر مشتريان غيريهودي باشند، محدود سازند.
ـ يهوديان اصلاح طلب: بسياري از جماعت‌هاي يهودي اصلاح‌طلب كه به اتحادية ليبرال گروه‌هاي عبري آمريكا مرتبط‌‌اند تصميم گرفتند، هرچه زودتر فعاليت‌ها را تعطيل كنند و اعضاي خود را براي شركت در امور سكولار و جشن آزاد بگذارند.
ـ يهوديان محاظفه‌كار: اتحادية كنيسة حذب يهوديان محافظه‌كار آمريكا رساله‌اي را با عنوان، «شنبة قرون» به چاپ رساند. آنها اعضاي گروه خود را به سپري كردن آن‌روز به روش يهودي و در كنار خانواده وادار نمودند.

+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 232

سال 2012

پدیده‌ای فضایی، قطب‌ها را می‌چرخاند

در برخی پیش‌گویی‌ها پیرامون محشر 2012 گفته شده که زمین به واسطه برخورد یک شهاب‌سنگ دچار جابجایی قطب‌ها می‌شود، یا زمین در اثر پدیده‌ای نادر 27هزار سال‌نوری را یک‌شبه طی می‌کند و در مرکز کهکشان راه شیری قرار می‌گیرد؛ و یا داخل زمین به دلیل تشعشعات شدید خورشیدی ناپایدار می‌شود و به مکانی ناامن برای ساکنانش تبدیل می‌شود!

جابجایی قطب‌ها این‌گونه رخ می‌دهد که پوسته و گوشته زمین ناگهان جابجا می‌شوند و با گردش به دور هسته بیرونی زمین، شهرهای ویران را به قعر خود فرو می‌برند.

آدام مالوف، یکی از زمین‌شناسان دانشگاه پرینستون روی پیش‌گویی جابجایی قطب‌ها مطالعه کرده و این ایده آرماگدون 2012 را به چالش کشیده است. به گفته وی، شواهد مربوط به مغناطیس سنگ‌ها دال بر این است که قاره‌های زمین در گذشته چنین نوآرایی شدیدی را تجربه کرده‌اند ولی این فرآیندی میلیون‌ها سال به طول انجامیده و آن‌قدر آهسته اتفاق افتاده که انسان نمی‌تواند چنین چیزی را درک کند.

سیاره‌ای ناشناخته در راه برخورد با زمین

چند سال پیش، تلسکوپ فضایی هابل تصویری بی‌نظیر از ستاره متغیر 838 صورت‌فلکی تکشاخ را در فاصله بیست‌هزار سال‌نوری تهیه کرد که ستاره‌ای از نوع غول‌سرخ را همراه با غبار اطرافش نشان می‌داد؛ اما برخی پیدا شدند و گفتند این تصویر حاوی شواهدی از یک دنیای موهومی با نام سیاره ایکس ونیبیرو است و در مسیری واقع شده که تا سال 2012 به زمین اصابت خواهد کرد.

این در حالی است که به گفته دیوید موریسون، یکی از اخترشناسان ناسا، «هیچ چیزی در آنجا وجود ندارد و این نزدیک‌ترین چیز به حقیقت است! اگر آنجا یک سیاره یا یک کوتوله قهوه‌ای و یا هرچیز دیگری وجود داشته باشد که 3 سال تا ورود به منظومه شمسی فاصله داشته باشد، منجمان قطعا از یک دهه قبل‌تر آن‌را شناخته و در حال مطالعه‌اش بودند! از آن بدتر این‌که اگر چنین چیزی واقعا وجود داشته باشد، حتی امروز با چشم غیرمسلح باید دیده شود».

منشا این ایده در واقع پیش از آغاز شایعات پیرامون 2012 بود. زنی که ادعا می‌کرد از بیگانگان پیغام می‌گیرد، محشر نیبیرو را شایع کرد، تازه او اعلام کرده بود دنیا در سال 2003 به پایان می‌رسد و نه 2012.

مقارنه خورشید و کهکشان به محشر می‌انجامد

برخی رصدگران آسمان باور دارند که سال 2012، مقارنه آسمانی بی‌نظیری روی خواهد داد که برای اولین بار در 26هزار سال گذشته اتفاق می‌افتد. بر پایه این سناریو، مسیر خورشید در آسمان از نقطه‌ای می‌گذرد که قلب کهکشان راه‌شیری در آنجا قرار گرفته است.

برخی نگران آنند که نیروی گرانش خورشید و نیروهای ناشناخته و بسیار قدرتمند کهکشانی یکدیگر را تقویت کنند و و مثلا با پدید آوردن یک جابجایی قطبی یا کشاندن زمین به داخل ابرسیاه‌چاله فوق‌العاده عظیمی که در قلب کهکشانمان لانه گزیده، آخرین روز زمین را رقم بزند.

این درحالی است که هیچ مقارنه یا نظم کهکشانی جدیدی در سال 2012 وجود ندارد. هرسال به‌هنگام انقلاب زمستانی خورشید در نقطه‌ای از آسمان واقع می‌شود که بسیار نزدیک به مرکز کهکشان راه شیری است. شاید نویسندگان زیج‌ها و تقویم‌های نجومی از چنین مقارنه‌هایی هیجان‌زده شوند، ولی واقعیت آن است که چنین پدیده‌هایی فقط ظاهری است و برای اهل دانش معنی خاصی ندارد. مثال مشهور دیگر، قمر در عقرب است که ماهی یک‌بار اتفاق می‌افتد و هیچ تاثیر و تغییری در کشش گرانشی، تشعشعات خورشیدی، مدار سیارات یا هر چیز دیگری که حیات روی زمین را تحت شعاع قرار دهد، ندارد.

مایا آخر دنیا را در سال 2012 پیش‌گویی کرد
از آپولیناریو شیلی پیکستون نپرسید که آیا پایان دنیا در 2012 است یا نه. ریش‌سفید سرخ‌پوست مایا که در اکتبر 2009 / مهر 1388 در گواتمالا روی صفحه تلویزیون ظاهر شد، اعلام کرد که از این دامن زدن به این موضوع خسته شده است.

به گفته برخی باستان‌شناسان، تقویم مایا آن‌طور که برخی دیگر اظهار می‌کنند در سال 2012 به پایان نمی‌رسد و قدیمی‌ها هم هرگز این سال را به عنوان پایان دنیا نمی‌شناختند. اما روز 21 دسامبر 2012، روز مهمی برای تمدن مایا است.

آنتونی اونی، باستان-اخترشناس در دانشگاه کلگیت در ایالت نیویورک می‌گوید: «این زمانی است که بزرگ‌ترین دوره در تقویم مایا (یک میلیون و 872هزار روز یا 5125.37 سال) به پایان می‌رسد و دوره جدید آغاز می‌شود. در دوران اوج شکوه امپراتوری مایا، آنها تقویم بدون تکرار «شمارش بلند» را اختراع کردند؛ تقویمی با دوره‌ای بسیار طولانی که از بنیان‌های فرهنگی نشات می‌گیرد و به مسئله خلقت باز‌می‌گردد. دوره کنونی تقویم شمارش بلند در آن‌چه مایا به عنوان آغاز آخرین دوره آفرینش (11 آگوست 3114 پیش از میلاد) می‌داند، در انقلاب زمستانی 2012،به پایان می‌رسد. مایا این تاریخ را که هزاران سال پیش از تمدنش است را به عنوان «روز صفر» یا 13.0.0.0.0. نوشته است و در دسامبر 2012 تقویم گردشی مجددا به روز صفر می‌رسد و بازه طولانی دیگری آغاز می‌شود. این ایده حاکی از آن است که زمان و تمام جهان تجدید می‌شود، چه بسا بعد از سپری شدن دوره‌ای پراسترس. این درست مشابه شرایطی است که ما همیشه در روز اول سال، سال را نو می‌کنیم یا حتی در صبح بعد از تعطیلات آخر هفته».

طوفان‌های خورشیدی زمین را ناآرام می‌کنند

برخی دیگر شایع کرده‌اند که در 2012، خورشید فوران‌های مهلکی از شراره‌هایش تولید می‌کند که حرارتش، زمین را بر سر زمینیان ویران می‌کند.

فعالیت‌های خورشیدی در بازه‌هایی تقریبا 11 ساله تغییر می‌کند. البته طوفان‌های بزرگ خورشیدی می‌تواند با اختلال در عملکرد ماهواره‌ها و سیستم‌های مخابراتی و انتقال برق، بخصوص در عرض‌های جغرافیایی نزدیک به قطب، به جوامع و دیگر سیستم‌های زمینی آسیب برساند، ولی هیچ نشانه‌ای حداقل در کوتاه مدت، دال بر این وجود ندارد که خورشید طوفان‌هایی به پا کند که از شدتش سیاره‌مان بریان شود. از سوی دیگر، اخترشناسان براساس دوره‌های یازده‌ساله فعالیت خورشید پیش‌بینی می‌کنند که اوج فعالیت خورشید یکی دو سال دیرتر از 2012 اتفاق بیفتد.

پس 2012 چه اتفاقی می‌افتد؟

بسیاری از پژوهشگران که شواهد پراکنده مقبره مایا را واکاوی می‌کنند، عقیده دارند که امپراتور به روشنی پیش‌گویی کرده که هر چیز ویژه‌ای در 2012 اتفاق خواهد افتاد.

مایا، نگاره‌ای بر جای گذاشته که حتی اگر زمانی برایش مشخص نکرده باشد، به سناریوی پایان جهان در صفحه پایانی متن تقریبا 1100 صفحه‌ای که به عنوان «دست‌نوشته‌های درسدن» شناخته می‌شود، پرداخته است. مطابق توصیف این نگاره، جهان توسط یک سیل نابود می‌شود. این سناریویی است که بسیاری از فرهنگ‌ها به آن پرداخته‌اند و احتمالا توسط مردمان باستان هم تجربه شده است.

به باور آنتونی اونی، منظور سناریوی دست‌نوشته‌ها فقط خوانده شدن به صورت لفظی نبوده؛ بلکه به عنوان درسی در رابطه با رفتار انسان بوده است. او تقویم بدون تکرار مایا را به تجدید دوره سال نوی خودمان تشبیه می‌کند؛ دوره‌ای از فعالیت‌های پرآشوب و پراسترس به پایان ‌می‌رسد و دوره جدید مثل تولدی دوباره آغاز می‌شود که در آن بسیاری افراد تصمیم به بهبود زندگی خود می‌گیرند.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 243

ماد ها

ماد نام سرزمینی بود که تیرهٔ ایرانی مادها در آن ساکن بودند. این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند.

امپراطوری ماد

پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد. مردمانی که امروزه از تبار مادها به شمار می‌آیند عبارتند از مردم غرب ايران، مردم کردزبان و مردم آذربایجان و فارس‌زبانان استان‌های همدان و مرکزی.

پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شده و پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران را بنیاد نهادند. دیاکو در 1332 پیش از هجرت به شاهی رسید و شهر همدان (هگمتانه آنروزگار) را پایتخت خویش قرار داد. وی دستور ساخت هفت دیوار تودرتو و استوار را در همدان داد که درون این دیوارها باغ و بیشه و بوستان فراوانی پدید آوردند. این سازه شگفت‌انگیز پایتخت ایران آن روزگار بود. دیاکو 53 سال پادشاهی کرد.

تاريخ دوران ماد

منابع نوشته کهن مربوط به دوران ماد، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي، آشوري، ايلامي، اورارتويي، پارسي باستان، اوستايي، ارمني قديم، عبري قديم، يوناني، لاتيني، آرامي و … می‌‌باشند که به دليل تنوع آنها، و مشکلات فراوان در خواندن کامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يک بررسي تطبيقي بر روي آنها نمی‌توان بهره لازم را از اين منابع گرفت. از سوي ديگر، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان کتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان که به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده‌ها وجود ندارد. در ميان نوشته هاي مختلف، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است که با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه أي درباره مادها به دست می‌‌دهد، به ويژه درباره دوران مهم شکل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني که منابع آشوري آن را مسکوت گذارده اند. در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال، غرب، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها، سکاها، کاسپي ها، اورارتوها، کاسي، ايلاميها، سومريها، پارسها و … برميخوريم که در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حکومتهاي منطقه أي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند. در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري که از پيشينه أي بسيار کهن در منطقه برخوردار بودند، می‌‌خواندند، چنانکه " اورارتوييان" و مردم ماننا، ماد را " گوتي " می‌‌ناميدند.

گوتي ها در کنار لولوبي ها، ميتانيها، ايلاميها، کاسي ها و کاسپي ها از جمله ساکنان کهن فلات به شمار می‌‌رفته‌اند که با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد، در منطقه آشنا هستيم.

براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد که تا"ثيري بنيادين بر دورنهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه أي گريزناپذير می‌‌باشد. به ويژه آنکه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يک از اين قومها و منطقه حکمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان، به گونه أي مطلب را عنوان کرده‌اند که خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان می‌‌پندارد که هر يک به صورت جزيره أي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه ويژه و مستقل بودنده اند. وليکن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده‌اند که در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يک در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله أي خود – توانسته بودند حکومتهاي محلي کوچک يا متوسطي را تشکيل دهند. شکي نيست که قدرتهاي چون ايلامي ها، کاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شکوفا برخوردار بوده اند. چنانکه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديک به سه سده توفيق يافتند که به مرحله ايجاد يک دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند.

اقوامي که از آخر سده هفتم ق.م. به بعد، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت. دولتي که مهرف فرهنگ و تمدني شکوفا، با برخورداري از يکدستيها، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است.


از رهبر تشکيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي، با نامهاي " ديااکو"، " ديوک " و يا " دياکو " ياد شده است. او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي که بر هر يک رئيس وشاهکي حکومت می‌‌راند، در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا745 ق.م. در منطقه وسيعي که شامل ماد کوچک، مرکزي و شرقي می‌‌شد، دولتي را پي ريزي کند که در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد. مدت زماني پس از شکست دياکو از سارگن شاه آشور، فرزند و جانشين او که نامش به گونه هاي مختلفي، چون فرورتيش، خشتريته، کشتريتي وفرائورتس ياد شده است، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست. حدود دو دهه بعد، بر اثر قدرت طلبي رهبران سکاهاي آريايي در جهت کسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه، نزديک يک ربع قرن، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حکومت و جذب دولتهاي مختلف کوچک وبزرگ پرداخت که در واقع می‌توان او را نقش آفرين دوران گسترش و شکل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد. بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سکاييان را به اطاعت وادار کرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت کياکسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد. دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري کياکسار را پذيرفت و جزئي از کشور ماد گرديد. هم در زمان هوخشتره ( کياکسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده کمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت. همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شکل گيري دولت بزرگ ماد، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي کوچک و بزرگ مستقر در فلات ايران که از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند، هوخشتره زمان را براي در هم شکستن حکومت متجاوز و خونريزآشور که طي چند قرن با يورشهاي پي در پي، به ويرانگري و کشتارهاي وحشتناک در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود، مناسب ديد. از مدتي پيش، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود، ولي بابلي ها کاري از پيش نبرده بودند. با توجه به تمامي زمينه ها، کياکسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد. پس از آن، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شکستن قطعي آشور ديدند، بر اساس توافقهاي پيشين، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند. در ماه اوت 612 پيش از ميلاد، نينوا سقوط کرد و به دوران حکومت خشن ترين قدرت زمان، پايان داده شد.


سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور، از جمله رويدادهايي است که مورد استقبال فراوان همه ساکنان سرزمينهاي مجاور آن کشور که لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند، قرار گرفت . کياکسار براي آنکه بار ديگر آشور سربلند نکند، بازمانده نيروهاي آشوري را که به "حران " رفته بودند، در هم کوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي کشور آشور و از جمله، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به کشور ماد ملحق گردانيد.

هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور، به سوي غرب راند و با دولت ليدي ( Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت. سرانجام، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو کشور و به عبارتي، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده. در اين هنگام مادها از جنوب غربي با کشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از کشور ماد به شمار می‌‌رفت . هرودوت ( در مجله يکم، بند 104 ) يادآور شده است که " خاک ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " کادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام، برخي از مورخان با شک و ترديد سخن گفته اند، در حالي که در نوشته هاي کهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است. از جمله " کتزياس " درباره کادوسي ها اشاره دارد که آنان تا کمي به پايان دوران دولت ماد، جزيي از آن کشور بوده اند. در مورد ايلام نيز بايد گفت که سرزمين مزبور، دست کم بعد از سقوط قدرت آشور نمی‌توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد .

ديا کونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياک ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز، افزون بر آنچه گفته شده، به عنوان ساتراپهايي از کشور ماد ياد می‌‌کند :

-در نگيانا و کارمان و ميکيان ( شامل سيستان، کرمان وبخشي از مکران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )

-ناحيه " پاريکانيان و حبشيان آسيايي " يا مکران بلوچستان کنوني .

-پارت وهيرکانيه، مسلما"، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمی‌رود تماما"، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .

هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد. از اين رو می‌‌توان به ظن قوي گفت که حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .


از بعد سياسي، يکي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشکيل پادشاهي ماد را می‌‌توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو کرد. هرودوت، اهميت ويژه أي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده و گفته است :مادي ب ها براي احراز آزادي، مبارزه را آغاز و در اين راه به قدري تلاش و سرسختي کردند که سرانجام توانستنديوغ قيادت آشور را براندازند و خود را آزاد و مستقل سازند. بسياري از آثار تمدني منسوب به دولتهايي که مدت زماني در قالب پادشاهي ماد در کنار هم قرار گرفتند، از جمله آثار قلعه سازي و شهرسازي آنان، بازتاب شرايط سياسي – اجتماعي کمابيش يکساني است که بر سراسر منطقه حاکم بوده است. تکيه بر جنبه هاي دفاعي قلعه‌ها و ايجاد " قلعه – شهرها " براي دفاع در برابر مهاجمان، از ويژگيهاي عمده و همسان بيشتر جايگاههاي شناخته شده، دست کم از نيمه هزاره دوم ق.م. به بعد است. شکل گيري دولت مقتدر پادشاهي ماد با شرکت دولتها و اتحاديه هاي طوايف خود مختار مستقر در قلمروهاي معين، بدون خونريزيها و ويرانگريهاي شديد، حکايت از آن دارد که بجز رهبران اتحاديه‌ها و مقامهاي سياسي و حکومتي دولتها که به حفظ قدرت خود علاقه مند بودند، ساکنان آن سرزمينها از يک سو به دليل پيوندهاي فرهنگي با يکديگر و از سوي ديگر، به منظور پايان بخشيدن به درگيريهاي پي در پي در منطقه، به وحدت با هم تمايل داشتند و از ايجاد يک دولت ماد توانا با مشارکت خود، استقبال می‌‌کردند. چنانکه جز در چند مورد کوچک، از زمان تشکيل دولت بزرگ ماد تا پايان دوران هخامنشي، ديگر شاهد خيزشهاي تجزيه طلبانه در پادشاهي ماد و هخامنشي نيستيم. در آن شرايط ( زمان ادغام پادشاهيها و دولتهاي کوچک و متوسط در دولت ماد ) عامه مردم به طور کلي از استقرار يک قدرت مرکزي توانمند هواداري می‌‌کردند.


از نظر فرهنگي، فرهنگ دوران مادي را می‌‌توان حاصل تکوين و تکامل فرهنگي دانست که از گذشته دور در بخش وسيعي از سرزمين فلات به نشو و نما پرداخت که نمودهاي آن، دست کم از هزاره سوم ق.م. تا دوران ماد، در جاي جاي آن ديده می‌‌شود. به دليل پيوند و همساني ميان نمودهاي يکديگر در ارتباط بوده و در جريان داد و ستدها و گاه برخوردها، بر هم تاثير گذارده و ديدگاههايشان به يکديگر نزديک و نزديکتر گرديده است، تا جايي که سرانجام مجموعه آفريده هايشان به صورت پيامي مشترک درآمده است .

"دياکونوف" در برسيهاي مربوط به ريشه نژادي ساکنان هزاره سوم ق.م. در منطقه غرب فلات بدين مطلب اشاره دارد که : در" هزاره سوم پيش از ميلاد، از همان اراضي سرد آسياي مرکزي، موج ديگري از مهاجران به راه افتاد که آنان را آريايي يا هند وايراني لقب داده‌اند ." " ريچارد فراي " در همين باره اظهار می‌‌دارد : " دسته هاي از جنگاوران آريايي ( پيش از فرارسيدن گروههاي عمده آرياها که در خاور نزديک در هزاره دوم پيش از ميلاد بنيان پادشاهي می‌‌گذاردند ) به اين سرزمين راه يافته بودند. گويي که اين پيشتازان آريايي در جمعيت بومي مغرب فلات و دشت بين النهرين مستحيل شدند تابعدها با فرارسيدن گروههاي بزرگ ايرانيان ،اين سرزمينها ايراني شدند .ذکر اين نقل قولها، بدان جهت است که ذهن را متوجه جنبه هاي پيوستگي نژادي اين مردم کرده باشيم .

بايد توجه داشت که مربوط ساختن بررسي تمدن و فرهنگ ايران دوران ماد با بحث هاي مربوط به نژاد شناسي و زبان شناسي در پيوند با قوم ماد و ديگر اقوام منطقه، با توجه به اختلاف نظرها و دردست نبودن آگاهي هاي کافي، گام نهادن در راهي سنگلاخ خواهد بود. بنابر اين، اشاره به اين دو نظريه ذکر شده فقط به اين علت است تا يادآور شويم که عوامل همگن بسياري از ديرگاه در اين منطقه وسيع در کنارهم سبب شده است تا مردم بخشهاي مختلف، در کار آفرينش فرهنگ منطقه خويش، از ديدي نزديک و همسان با همسايگان خود برخوردار باشند. نتيجه آنکه مجموع اين پاره فرهنگهاي منطقه أي، کليتي يگانه رامي نماياند.

نگاهي به جايگاههاي باستان شناسي کاوش شده در آسياي مرکزي تا بخشهاي شمال شرقي، مرکزي و غرب ايران کنوني، به گونه أي چشمگير معرف پيوند فرهنگي ميان عمده اين جايگاهها از هزاره پنجم پيش از ميلاد به بعد می‌‌باشند. يافته‌ها و بررسيهاي مربوط به هزاره اول ق.م. در جايگاههايي چون " تخت قباد" در ساحل راست آمودريا، حصار، سيلک، خوروين، کلاردشت و املش، ناحيه لرستان، گودين تپه، نوشيجان، حسنلو، زيويه، سقز، قلايچي، و… به گونه أي روشن و گويا معرف آن است که فرهنگ معروف به تمدن مادي، از آغاز هزاره اول ق.م. در تمامي اين جايگاهها – باوجود فاصله زياد از هم – با شباهتها و همسانيهاي بسيار، شکل گرفته و روند تکامل ارزشمندي را پيموده است. " گيرشمن " در بحث شکل گيري تمدن مادي، اين چنين اظهار نظر می‌‌کند " هنرسيلک و بعد از آن، هنر خوروين و حسنلو و املش و لرستان جزه لاينفک اين فرهنگ و تمدن جديدند ". وي همچنين درباره گنجينه جيحون که در ساحل آمودريا به دست آمده است، چنين می‌‌نويسد : " در اينجا، هنر مادي موضوع اصلي نقوش مجالس است و نفوذ هنرهاي مختلف، روي آن پيوند شده است ".

از نظر نام و عنوان، اين درست است که شاهنشاهي بزرگ ماد دوراني طولاني نپاييد و جاي خود رابه شاهنشاهي هخامنشي سپرده، ولي نکته بسيار مهم آنکه شاهنشاهي هخامنشي چيزي جزه تداوم دولت و تمدن مادي نبود. همان اقوام و همان مردم، روندي راکه برگزيده بودند با پويايي و رشد بيشتر تداوم بخشيدند و در پهنه أي بسيار وسيع، آن را تا پايه بزرگترين شاهنشاهي شناخته شده جهان، اعتبار بخشيدند.

عمده ترين ويژگي دولت ماد را می‌‌توان در توفيق ساماندهي و ايجاد دولتي بزرگ از مجموعه دولتها و اتحاديه هاي طايفه أي مستقلي دانست که با وجود همسانيها و نزديکيها و پيوندهاي چشمگير فرهنگي، تا آن زمان در يک واحد با هم پيوند سياسي – سازماني نيافته بودند. وجود جنگ قدرت ميان دولتهاي مزبور، هيچ گاه به عنوان درگيري " دولت – ملت " هاي مختلف شناخته نشده و از تمامي آنها، به عنوان دولتهاي که هر يک بخشي از سرزمين ايران بزرگ و مردم آن را در بر داشته‌اند ياد شده است. بنابر اين، پايه گذاري دولت بزرگ ماد را بايد به عنوان مهمترين رويداد در تاريخ ايران به شمارآورد .رويدادي که موجب گرديد تا نخستين دولت بر پايه " وحدت ملي " اقوام مختلف ساکن فلات ايران با مشترکات و پيوندهاي فرهنگي، استقرار يابد. بر اساس چنان شرايطي بود که دولت ماد امکان آن را يافت تا در کار ايجاد سازماني گسترده و دقيق و متکي بر نهادهاي قدرتمند در زمينه هاي سياسي – اقتصادي – نظامي توفيق يابد و با الهام از ساختار کل جامعه و باورهاي مردم، اصول و قوانين بسياري براي ايجاد نظم و استقرار عدالت و تنظيم روابط اجتماعي در ابعاد مختلف، پايه ريزي کند. آنچه دولت ماد پايه گذارد، در سده هاي مختلف پس از آن نيز همچنان مورد قبول و پا بر جاماند. دياکونوف با توجه به کتيبه داريوش اول در بيستون، نشان می‌‌دهد که نه تنها سازمان دولتي، بلکه سازمان اجتماعي پارس نيز تحت نفوذ شديد نظامات مادي ها بوده است. عمده ترين ويژگي دوران ماد را می‌‌توان به چگونگي فرهنگ و تمدن آن مربوط دانست. فرهنگ و تمدني توانا و پويا و با هويت که تبلور سير فرهنگي چند هزار ساله فلات را، می‌‌توان در آن شاهد بود. فرهنگ و تمدني منسجم و توانا که در عين در برگفتن تمامي پاره فرهنگهاي منسوب به دولتهاي مختلف مستقر در فلات – پيش از استقرار پادشاهي ماد – در مجموعه بيان کننده ساختار پيکري يگانه بود. و توانست تا پايان دوران هخامنشي، به سير خود ادامه دهد.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 288

اشکانیان

پيشگفتار

شاهنشاهی اشکانی، بلند مدت ترين حکومت تاريخ ايران محسوب می شود. از به تخت نشستن ارشک اول (248 پ م) تا سرنگونی اردوان چهارم به دست اردشير پابکان (226 ب م)، اشکانيان به مدت 476 سال به تمام يا قسمتی از ايران فعلی و سرزمينهای پهناور ديگری در حاشيه فلات ايران حکومت کردند. به دليل کمبود اطلاعات در مورد اين سلسله، نوشته های در مورد آنها به نوشتن خلاصه ای از تاريخ پرفراز و نشيب اين سلسله بسنده می کنند و اکثرا" وارد جزئيات تاريخ آنها نمی شوند. از جمله جزئيات مهم در سرگذشت شاهان اشکانی، شرايط به سلطنت رسيدن آنها و ترتيب سلطنتی پادشاهان آنست که گنگی هردو اين مسائل، سالهاست دانشمندان بسياری را به خود مشغول کرده. اين نوشته سعی در اراثه دادن نقطه نظرهای مختلف در اين مورد دارد و در ضمن، نظريات جديدی که شايد راهگشای حل مسئله ترتيب شاهان اوليه اشکانی باشد را نيز ارائه می کند.

پيشدرآمد پرنی

يکی از مهمترين مسائل در شناخت تاريخ اوليه اشکانيان، دانستن اصليت آنها در قبيله «پرنی» است. اکثر تواريخ معمول، به خصوص آنهايی که در اروپا نوشته شده اند، اشکانيان را پارتی می خوانند، اما اين حقيقتيست که ارشک و بقيه شاهان اشکانی، به قبيله پرنی، يکی از قبايل اتحاديه «ده» متعلق بودند.

پارت يا «پرثو»، يکی از شهربهای شاهنشاهی هخامنشی بود. از کتيبه بيستون می دانيم که ويشتاسپ، پدر داريوش بزرگ، در زمان کورش و کمبوجيه به عنوان شسب پارت به اين منطقه حکومت می کرد. به نظر می آيد که پارت و مردم آن به نسبت متمدن بوده اند و در شهرهای بزرگی مانند ابرشهر (نيشاپور بعدی) و روستاها به سر می بردند و اقتصادی متکی بر کشاورزی داشته اند. تقسيمات کشوری پارت نيز حاکی از آن است که پارت و شهرب «هيرکانه» (گرگان)، اکثرا" به يکديگر متصل بوده اند و تحت نظارت يک شسب اداره می شده اند.

بعد از حمله اسکندر و پايه گذاری سلطنت سلوکی، تقسيمات کشوری هخامنشی دست نخورده باقی می ماند و شسبهای يونانی به حکومت شهرب پارت گمارده می شوند. اين شهرب اکثرا" همراه با شهرب ماد که از نظر زبانی و فرهنگی با آن بسيار نزديک بوده، قطب مشترک سياسی را تشکيل می داده اند که تا مدتها طرفدار پادشاهان سلوکی محسوب می شده است.

در اوايل سده سوم پيش از ميلاد، از جهت شمال شرق شهرب پارت و در غرب شهربهای باختر و سغد، اتحاديه قبايل موسوم به «ده» که از صحرانشينان منطقه جنوب و غرب رود جيحون بودند، شروع به حمله به مرزهای پارت می کنند. از اين اتحاديه در کتيبه بيستون نيز سخن رفته و به نظر می آيد که يکی از قبايل آن، ماساگتهای معروف بوده اند که کورش بزرگ در جنگ با آنها کشته شد. سکونت قبايل ده در منطقه شمال رود اترک و جنوب و غرب جيحون، مسئله ايست که به دليل وجود شهرهايی به نام دهستان در اين منطقه، قابل اثبات است. به نظر می آيد که زبان مردم «ده» گويشی از يکی از زبانهای ايرانی شرقی بوده که احتمالا" به زبان سکاها، بخصوص سکاهای هئومه ورگه که در شرق آنها می زيستند، نزديک بوده. وجود کلمات خاص ايرانی شرقی در زبان پارتی ميانه می تواند گواهی بر اين مطلب باشد.
 

Nisa2001-4_small.jpg
خرابه های شهر نيسا در نزديکی عشق آباد

به نظر می آيد که در اواسط دهه 250 پ م، قبيله «پرنی» از بقيه قبايل «ده» جدا شده و به سمت مغرب کوچ کرده است. برطبق گاهشماری خود اشکانيان و تقويم آنها، بزرگان قبيله پرنی در سال 248 پ م، شخصی به نام ارشک را به رهبری خود انتخاب می کنند. قبيله پرنی به رهبری ارشک به شهرب پارت حمله می کند و موفق می شود که آندراگوراس، شسب مقدونی آنجا را شکست دهد و اولين سلطنت اشکانی را شالوده ريزی کند (238 پ م).

اشکانيان در پارت

يکی از اولين مشکلات ما، همين مسئله به حکومت رسيد ارشک و ساليست که در آن، او سلطنت اشکانی را پايه ريزی کرد. برطبق تواريخ قديم، ارشک در سال 246 ق م درگذشت و جای خود را به تيرداد اول، برادرش، داد. نظريه های اخير بر اينست که تيرداد، شخصيتی افسانه ای بوده و خود ارشک، کار فرماندهی پرنی ها را در حمله به پارت عهده دار بوده و تا سال 217 پ م به اين منطقه حکومت کرده.

مسئله ديگر، موضوع تاسيس سلطنت اشکانی در 248 پ م می باشد. می دانيم که تا قبل از اين تاريخ، سلوکيان تحت سلطنت آنتيوخوس دوم، تسلط کاملی به اين منطقه داشته اند. اما در اين سال، آندراگوراس، شسب مقدونی پارت، اعلام استقلال می کند و خود را پادشاه مستقل پارت می خواند. دو سال بعد، ديودوتوس، شسب باختر (بلخ) نيز خود را مستقل می کند و برای اولين بار، حکومت سلوکی اختيار شهربهای شرقی را از دست می دهد. در همين زمان است که اختلاف داخلی در دربار سلوکوس دوم بين طرفداران لائوديکه و برنيکه، همسران آنتيوخوس دوم، منجر به ضد و خوردی تمام عيار می شود که با کشته شدن برنيکه و پسرش، تبديل به جنگی بين سلوکيان و پتولمی سوم، پادشاه مصر می شود.

از طرفی، تاريخ تجاوز پرنی ها به شهرب پارت، سال 238 پ م است. در اين زمان، بعد از صلح با پتولمی سوم، سلوکوس دوم گرفتار جنگی با برادر و نايب السطنه اش در آناتولی، آنتيوخوس هيراکس، شده بود. اين مسئله، باعث بی توجهی سلوکيان به مسائل داخلی پارت شد و راه را برای سرنگونی آندراگوراس بازگذاشت. در نتيجه، می توان تصور کرد که انتخاب تاريخ 248 پ م از طرف اشکانيان برای نشاندادن آغاز حکومتشان، در واقع نشانه ای از آغاز حکومت مستقل آندراگوراس در پارت بوده است و در واقع تاسيس سلطنت اشکانی در پارت را بايد از سال 238 پ م دانست.

در سال 231 پ م، بالاخره سلوکوس موفق به بستن قرارداد صلحی با برادرش آنتيوخوس هيراکس می شود و برای سرکوبی اشکانيان، به طرف پارت می شتابد. جنگ و قرارداد صلحی که بين سلوکوس دوم و ارشک بسته می شود، حکومت ارشک را بر پارت را زير لوای امپراتوری سلوکی، رسمی می شمارد و عملا" به حکومت اشکانيان در پارت صورتی قانونی می بخشد.

برطبق روايات سنتی، در سال 217 پ م، اردوان اول جانشين پدرخود تيرداد اول می شود و به مستحکم کردن سلطنت خود می پردازد. در گاهشماری جديد، وجود اردوان اول رد شده وپادشاه جديد ارشک دوم، پسر ارشک اول ناميده می شود. دليل اصلی اين مدعا، پيدا شدن سکه هايی با نام ارشک دوم در حوالی شهر نيسا (نزديک عشق آباد/اشک آباد کنونی)، پايتخت اوليه اشکانيان است. می دانيم که پادشاهان اشکانی تا اواسط سده اول بعد از ميلاد، تنها با نام سلطنتی اشک، نام بنيانگذار سلسله، شناخته می شدند و در سکه های آنها، کمتر نام شخصيشان ذکر می شده. بدين دليل، مسئله نامگذاری و تاريخگذاری شاهان اشکانی از بغرنجترين مسائل بوده است و همين مسئله وجود تيرداد و اردوان و رد وجود آنها از طرف محققين جديد، نشاندهنده سختی مسئله است.

از طرفی، ديد تاريخی به اين مسئله، می تواند راه حل ساده ای را برای آن توصيه کند. از آنجايی که نام تيرداد بطور معمول به عنوان برادر ارشک مطرح بوده و از ادامه اين نام در بين اشکانيان اطمينان کافی داريم (از جمله تيرداد اشکانی، اولين پادشاه اشکانی ارمنستان)، بعيد به نظر می آيد که وجود او مسئله ای کاملا" افسانه ای باشد. از طرفی، رد وجود اردوان اول باعث شده که نام آخرين پادشاه اشکانی که به طور سنتی، اردوان پنجم خوانده می شده، بعد از حذف اولين اردوان، به اردوان چهارم تغيير کند.

با توجه به تغيير نوشتاری و گويشی کلمه ارشک به اشک در مراحل بعدی زبان پارتی، می توانيم تصور کنيم که پادشاهان اوليه، خود را با نام ارشک اول يا ارشک دوم می خوانده اند. از طرفی، وجود فرياپيت، پسر ارشک دوم يا اردوان اول، از طرف دو سوی اين مباحثه تاييد شده است. از همه اين شواهد می توان نتيجه گرفت که ارشک يا اشک، نام خانوادگی يا قبيله ای پادشاهان اشکانی بوده و نام شخصی کسی که در تاريخ به عنوان ارشک اول شناخته شده، در واقع تيرداد بوده است. ارشک دوم، پسر و جانشين ارشک اول نيز می تواند دارای نام شخصی اردوان اول باشد که تا سال 191 پ م حکومت کرده و بعد جای خود را به پسرش، فرياپيت يا فرياپت (احتمالا" به معنای «نگهبان فره ايزدی») داده است.

گسترش نفوذ اشکانيان

در اواخر سلطنت ارشک اول و اوايل سلطنت ارشک دوم، آنتيوخوس سوم، معروف به «کبير»، پسر و جانشين سلوکوس دوم، برای بازپسگيری شهربهای شرقی امپراتوری خود، به پارت و بلخ لشکر کشيد(212 پ م). در اين لشکرکشی، آنتيوخوس موفق شد سلطه اشکانيان روی قسمتهای غربی کشورشان (غرب دامغان) امروزی محدود کند و پايتخت آنها در هکامتومپيلوس (صددروازه، شهر قومس) را تسخير کند. اقدام بعدی آنتيوخوس، حمله به باختر و جنگ با پادشاه جديد آن، اوتيدم بود که به تازگی با سرنگونی ديودوتوس دوم، پادشاهی بلخ را به دست آورده بود. جنگ با بلخ منجر به قرارداد صلحی شذ مبنی بر شناختن سروری سلوکيان و پرداخت غرامت سالانه ببندد.

بعد از باختر، آنتيوخوس به طرف هند رفت و با سوبخاگاسنا، پادشاه مئوری آنجا که فرزند آشوکای بزرگ بود، قرارداد دوستی جديدی بست. در اينهنگام، آنتيوخوس از اخبار حمله رومی ها، که قدرت جديدی در مديترانه محسوب می شدند، به آناتولی باخبر شد. هانيبال، فرمانده معروف کارتاژی که سالها با رومی ها جنگيده بود در اينهنگام در دربار آنتيوخوس سوم در انتاکيه به سر می برد و اين بهانه ای بود برای پيشروی ارتش روم که به تازگی موفق به شکست دادن فيليپ پنجم مقدونی شده بود. در جنگی که بين آنتيوخوس سوم و لشکر روم در شهر مگنسيا در آناتولی روی داد (189 پ م)، آنتيوخوس شکست سختی خورد و به مشرق فرار کرد. خطر دولت نوپای روم در غرب آسيا برای نخستين بار احساس شد و اين اولين برخورد حکومتهای شرقی بود با دولت توسعه طلب روم. آنتيوخوس که بر اثر اين شکست و از دست دادن خزانه اش، امکان جمع کردن لشکر ديگری را نداشت، به قلمرو عيلام باستان گريخت و سعی کرد که با برداشت از معبد شهر شوش، برای مبارزه بر عليه روم اقدام کند، اما در سال 189 در عيلام کشته شد و سلطنت را به سلوکوس چهارم، پسر خود، واگذاشت.

در اينهنگام، پادشاه جديد پارت، فرهاد اول که پسر فرياپيت بود، به مستحکم کردن دوباره نفوذ اشکانيان بر غرب دامغان دست زد. اقدام فرهاد در کوچ دادن قبايل مردی از مازندران به اطراف «دروازه کاسپين» (منطقه سنگسر امروزی) باعث شد که راه حمله اشکانيان به مغرب ايران گشوده شود. از طرف شرق نيز فرهاد حکومت اشکانيان را در شمال سيستان و کرمان مستحکم کرد و عملا" پادشاهی يونانی بلخ را تحت فشار مستقيم خود گذاشت.

حکومتهای کوچک در ايران

در زمان حکومت سلوکوس چهارم و برادرش آنتيوخوس چهارم، شهربهای شرقی ايران، بخصوص در عيلام و شمال خليج فارس، موفق به تشکيل سلطنتهای مستقلی شدند. شهرب پارس که از زمان اسکندر و سلوکوس اول همواره از اطاعت سرباز می زد، اولين شهربی بود که عملا" استقلال خود را به دست آورد و زير حکومت بازماندگان بغدات اول، به کشوری نيمه مستقل تبديل شد و تا زمانی که به زير سلطه اشکانيان درآمد، اين استقلال را حفظ کرد.

سلطنت شخصی بنام کامناسکر در شهر شوش در اين زمان به رسميت شناخته شد و از او به عنوان موسس حکومت عليمائيد نام می برند که در دوران زرينش، از گابه (جی، اصفهان) تا رود دجله را تحت اختيار خود داشته. مدت کمی بعد از اين زمان، شخصی بنام هوسپاسن با ساختن شهری در منطقه اهواز کنونی به نام اسپاسينو خاراکس (شهر کرخه هوسپاسن)، حکومت ميشان يا خاراکن را پايه گذاری کرد.

در حدود سال 220 پ م، در زمان آنتيوخوس سوم، شخصی بنام آرياارته نيز در کاپادوکيه، خود را پادشاه مستقلی خواند و حکومت موروثی کاپادوکيه را پايه گذاری کرد. اين حکومت بعدها قدرت اشکانيان را به رسميت شناخت، ولی عملا" تا زمان انقراض اين حکومت به دست رومی ها، نوادگان آرياارته و بزرگان ديگری که از اصليتی ايرانی بودند، به حکومت کاپادوکيه ادامه دادند.

در پونتوس، ناحيه ای در جنوب شرقی دريای سياه، از زمان داريوش سوم، خاندانی ايرانی حکومت می کرد که توانسته بود استقلال خود را در زير فشارهای سلوکيان حفظ کند. هرچند که اهميت تجاری پونتوس همواره مدنظر حکومتهای مختلف همسايه بود، اما اين دولت هيچگاه به زير لوای امپراتوری های ديگر درنيامد. معروفيت پونتوس، سالها بعد و در زمان حکومت مهرداد ششم (121-64 پ م) و مقاومتهای او در برابر نيروهای توسعه طلب رومی به سرکردگی پومپئی، به دست آمد.

وجود سلطنتهای کوچک، جنگ با دولت مصر و تهديد دولت تازه نفس روم، و خطر از جانب مشرق، حکومت دولت سلوکی را بر غرب آسيا به خطر افکنده بود. دولت اشکانی که در اين زمان موفق شده بود بيشتر ايران شرقی را به زير حکومت خود درآورد، در زمان فرهاد اول به استحکام زيادی دست يافته بود. اما قدرت اشکانی در انتظار فرمانده بزرگی بود که بتواند آنرا به طرف فتوحات جديد راهنمايی کند. اين فرمانده بزرگ، برادر و جانشين فرهاد اول، مهرداد اول بود که به عنوان يکی از بزرگترين پادشاهان اشکانی شناخته می شود.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 226

ساسانیان

سلسله ساسانبان:

 این سسلسله چهار صد سال بر سرزمین اهورایی پارس حکومت کرد و با یورش اعراب منقرض شد .  بنیانگذاران حكومت دینی خاندان ساسانی از پارس برخاسته خود را وارث هخامنشیان و از نسل آنها میداشتند. آنان بنا به نام جد خویش ساسان به افتخار نام سلسله خویش را ساسانی نهادند. ساسان ریاست معبد آناهیتای شعر استخر را بر عهده داشت. بابك پسر ساسان بر شهر خیر در كنار دریاچه بختگان فرمانروایی می كرد. و پس از درگذشت پدر عهده دار مقام وی گردید. سپس با چیره شدن بر چند تن از شاهان پارس موفق به سلطه بر كل پارس گردید. ارتخشیر یا اردشیر پسر بابك پس از مرگ پدر و برادر خویش بر امور دست یافت. و در صدد برآمد تا قدرت خویش را بر اطراف پارس نیز انتشار دهد، اردشیر در جریان پیشروی های خود در دشت هرمزگان با اردوان پادشاه اشكانی رو در رو شد و در نهایت بر وی پیروز گردید. و اردوان در این جنگ جان خود را از دست داد و با مرگ وی امپراطوری اشكانی كه از مدتها پیش به انحطاط گراییده بود منقرض گشت. بدین صورت سلسله ساسانی كه بوسیله اردشیر در پارس بناشد و جای دودمان اشكان را كه در پارت بوجود آمده بود گرفت. و حكومتی را كه اسكندر مقدونی از پارسی ها گرفته بود. ارتخشیر به آنها بازگرداند. سلسله جدید اگر هم بر خلاف ادعای خویش با خاندان شاهان هخامنشی رشته پیوندی نداشت، ولی مثل آنها به پارس منسوب بود، و مثل آنها سازمان متمركز و استواری كه با نظام ملوك الطوایفی بعد از اسكندر تفاوت بسیار داشت بوجود آورد. حكومتی كه بوسیله دودمان ساسانی بر پا شد بر دو پایه دین و مركزیت استوار بود. آنان بر خلاف اشكانیان وحدت سراسر كشور را تامین كردند، دولتی تشكیل دادند كه قدرت كشور را در خود متمركز ساخته با اقتدار تمام بر همه مناطق كشور نظارت داشت. ساسانیان، عظمت و شكوه عصر هخامنشی را تجدید كردند، در دوره قدرت این سلسله عظمت و اقتدارشان و حیثیت سیاسی ایران تا آنجا اوج یافت كه عملا دنیای متمدن آن روز را به دو قطب قدرت یعنی ایران و روم تقسیم نمود. و این مساله خود سبب آغاز فصل جدیدی از ارتباط بین این دو امپراطوری بزرگ گردید.

اردشیر بابكان

همان گونه كه در ابتدا اشاره رفت، اردشیر یا ارتخشیر پسر بابك بود، نیای وی ساسان از موبدان پارسی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر پارس را بر عهده داشت، كه پس از وی پسرش بابك عهده دار این مقام گردید، بابك با دختر امیر منطقه ای كه در آن صاحب منصب بود. ازدواج كرد و بزودی صاحب مقام وی گردید و بدین ترتیب علاوه بر قدرت دینی و مذهبی قدرت حكومتی و سیاسی نیز پیدا كرد. بابك مقام ارگنبدی یا ریاست دژ منطقه دارابگرد را با كسب اجازه از حاكم پارس به اردشیر واگذار نمود. پس از گذشت اندك زمانی اردشیر در اندیشه فتح پارس و به دست آوردن حكومت آن منطقه وسیع و مهم به كمك پدر شروع به تجهیز نیرو و لشكركشی نمود. در ابتدا موفق به شكست دادن شاهان محلی و سپس شكست حاكم پارس گردید. بدین ترتیب بابك كه در این فتوحات حضور داشت. به فرمانروای پارس نایل آمد. چندی بعد وفات یافت و پسر بزرگش شاپور بجای وی به سلطنت نشست كه حكومت او نیز بدلیل فوت ناگهانی وی به اردشیر واگذار شد.

اردشیر پس از تسلط كامل بر پارس حملات خود را به نواحی اطراف آغاز نمود و چون اهداف بالاتری را در ذهن خود می پروراند به سرعت موفق به فتح نواحی وسیعی گردید تا اینكه در جریان یكی از این فتوحات در جنگی كه در ناحیه هرمزدگان واقع در خوزستان صورت گرفت با اردوان پنجم - بیست و نهمین شاه اشكانی - مواجه شد و پس از شكست دادن و كشتن وی و تعداد زیادی از نیروهایش، شهر تیسفون پایتخت اشكانیان را فتح و سلسله قدرتمند ساسانی را بنیان گذارد،‌پس از اعلان انقراض پارتیان و قدرت یابی اردشیر شورش در برخی نواحی گرگان و ارمنستان آغاز گردید كه اردشیر با آرام كردن تمام این مناطق و فتح آنها كه سالها به طول انجامید، استحكام دولت تازه تاسیس خود را تضمین نمود. وی كه پس از گذشت مدت چهل سال از آغاز اعلام طغیان بر علیه فرمانروای پارس تا این ایام احساس خستگی می نمود به كناره گیری از امور سیاسی و كسب آرامش تمایل پیدا كرد و بدین صورت از سلطنت كناره گرفت و پسرش شاپور را كه شاهزاده ای لایق و با تدبیر بود را به جای خویش بر تخت سلطنت نشاند و تاج شاهی را با دست خویش بر سر پسرش نهاد و خود روزهای آخر را به آرامش گذرانید.

اردشیر شاهنشاهی با تدبیر و آبادگر بود،‌اوست كه می گوید ملك حاصل نگردد مگر به لشكر، لشكر فراهم نشود مگر به زر، زر به دست نیاید مگر به كشاورزی ، و آبادی و زراعت بدون عدل و داد صورت نبندد).

اردشیر، ‌با پیروزی بر اشكانیان دولت جدیدی را در ایران بوجود آورد كه آیین تازه، قانون تازه و طرز اداره تازه ای را به همراه داشت. پیوند دولت با دین اكثریت پیروان آیین زرتشت را كه در آن ایام در پارس و ماد و حتی در قسمتی از نواحی شرقی جمعیت بسیاری را تشكیل می داد به خاندان او علاقمند كرد، از همان ابتدا كه اعلام سلطنت نمود مقام موبدان موبدی را در پارس تعیین نمود و پیرمردی را كه تسنر نام داشت و معلم وی بود، مشاور و مبلغ خویش ساخت،‌و مشاور حاجب خود را نیز از بین هیربدان انتخاب نمود. بدین گونه سلطنت خود را از همان آغاز با حمایت و ارشاد كسانی كه اهل دین و دانش بودند مربوط ساخت.

شاپور اول ، گسترتن

شاپور كه به هنگام جلوس چهل ساله بود، تا وقتی اردشیر حیات داشت به احترام وی به طور رسمی تاجگذاری نكرد. وی در آغاز سلطنت با طغیان شهر حران و ارمنستان مواجه شد، پس از چندی بر این طغیان ها فایق آمد و تا نواحی شرقی پیشرفت. سپس به هند لشكر كشید و تا پنجاب پیشروی كرد. آن گاه متوجه رومیان شد و نخستین جنگ با روم شكل گرفت. شاپور طی دو دوره جنگ موفق به شكست رومیان گردید و حتی در نبردی با روم علاوه بر شكست آنها امپراطور والرین كه خود در جنگ شركت داشت را اسیر نمود كه به دستور شاپور،‌خاطره این پیروزی را در چند نقش برجسته جاودانه ساختند.

تبدیل قلمرو سلطنت پارس كه اردشیر بانی آن بود به یك امپراطوری وسیع كه دامنه آن را از بین النهرین تا ماورای النهر و از سغد و گرجستان تا سند و پیشاور رسانده بود، یك تفاوت چشمگیری بین او الزام كرد: گرایش به تسامح نسبی در عقاید. از نظر شاپور بدون این تسامح حكومت كردن بر ایران كه تبدیل به امپراطوری وسیع و ابرقدرتی شده بود - غیر ممكن نمی نمود. در واقع او با تدبیر، با در پیش گرفتن این سیاست تمركز و وحدت سراسر قلمرو خویش را تضمین نمود. البته خود او،‌مثل پدر ظاهرا همچنان در آیین مزد اسنان ثابت و راسخ باقی ماند اما در معامله با پیروان ادیان دیگر، آن گونه كه موبدان انتظار داشتند و سیاست پدر ایجاب می نمود سختگیری نشان نداد. قلمرو او در بابل و ماد شامل عده ای قابل ملاحظه از قوم یهود،‌در گرجستان و ارمنستان شامل تعدادی فزاینده از قوم مسیحی، در كوشان و باختر شامل عده ای بودایی، و در سرزمین های سند و كابل شامل پیروان آیین هندو بود و او البته نمی توانست با سعی در تحمیل آیین مزدلسنان همه ا»ها را با حكومت خود دایم در حال خصومت باطنی نگهدارد. وی همچنین با اعمال آزادی مذهبی نسبی از تعقیب و آزار پیروان ادیان دیگر خصوصا مسیحیان كه به دلیل هم كیش بودنشان با رومیان مورد خشم و نفرت قرار گرفته بودند،‌خودداری نمود. پیرو همین سیاست با اندیشه ایجاد ارتباط و نزدیكی بیشتر بین ادیان مختلف به منظور دستیابی به اتحاد و تمركز در كشور و به دنبال آن ایجاد آرامش و از بین رفتن نا آرامیها و نا امنی ها كه به موجب اختلافات دینی و مذهبی ایجاد شده بود. از آیین التقاطی مانی استقابل نمود. هر چند كه در پیش گرفتن این سیاست موجبات خشم و نگرانی موبدان را فراهم آورد. عصر شاپور در عین حال دوران سازندگی نیز بود وی برای سازندگی كشور و آبادانی آن از مهارت و هنر همه اقوام و اتباع و هم چنین اسیران رومی نیز استفاده نمود.

در فاصله مرگ شاپور اول و پادشاهی شاپور دوم چند تن دیگر به حكومت رسیدند ولی هیچیك توانایی این دو را نداشتند. قدرت گیری بیش از حد نجبا و موبدان بدلیل ضعف پادشاهان و مداخله آنان در امور كشور، كشمكش آنان برای دستیابی به قدرت حمله روم در همین اثنای به ایران و پیروزیهای پراكنده آنان اوضاع ایران را در وضعیتی نامطلوب قرار داده بود.

شاپور دوم - احیای عظمت

شاپور دوم،‌سومین پادشاه قدرتمند ساسانی بود. كه توانست به اوضاع كشور سرو سامان دهد. فوری ترین و ضروری ترین اقدام وی تنبیه اعرابی بود كه با تاخت و تازشان قسمتی از سواحل خلیج فارس و نواحی مجاور بابل و حیره را دچار ناامنی كرده بود. وی در تنبیه و مجازات آنان تا آن اندازه قساوت به خرج داد كه سبب شد لقب ذواالاكتاف برای همیشه بر وی بماند. این پادشاه جوان در آغاز كار پس از حمله به اعراب و تا رو مار كردنشان عده ای از آنان را به اسارت در آورده و برای عبرت سایر رهزنان شانه های اسیران را سوراخ كرده و از سوراخ شانه هایشان طناب گذرانید و آنها را با خواری به بندگی و بیگاری گرفت. كه باعث شد حتی ایرانیان نیز در نتیجه این عمل او را (هوبه سبنا) یا سوراخ كننده شانه ها بنامند، انعكاس این اقدامات شاپور دوم در دربار ترس و احتیاط نجبا و موبدان را به همراه داشت. و بتدریج دست آنها را از كارها كوتاه كرده و به شاپور فرصت داد تا زمینه را برای تامین تفوق و برتری خویش بر آنان كه هنوز به او به چشم جوانی بی تجربه می نگریستند آماده سازد.

شاپور با محدود ساختن قدرت بزرگان و تسلط كامل بر اوضاع خود را برای مقابله با رومیها آماده كرد،‌و در جنگی سخت آنان را شكست داد وی همچنین موفق به شكست تركان شمال شرقی شد. از دیگر اقدامات شاپور دوم سختگیری نسبت به عیسویان بود در این زمان، دین مسیحی در روم رسمی شده بود. در نتیجه مسیحیان ایران مورد سوء ظن شاپور قرار گرفت. او آنها را به چشم طرفداران روم می نگریست در نتیجه با اقداماتی مانند گرفت مالیات های سنگین، جلوگیری از تبلیغ مسیحیت، آزار و اذیت آنان ،‌تعطیل كردن چندین كلیسا و حتی توقیف اموال كلیساها سعی در محدود كردن آنها داشت. شاپور دوم مرزهای ایران را به دوران شاپور اول رساند، خاطره فرمانروای پرشكوه و طولانیش او را در ردیف شاپور اول یك بنیانگذار و یك احیا كننده دولت نشان داد، روح تازه ای كه او در كالبد سلسله ساسانی دمید تا مدتها همچنان نگهدارنده سلطنتی بود كه خسرو اول انوشیروان پس از سالها آنرا احیاء نمود.

خسرو انوشیروان

پس از مرگ شاپور دوم وضعیت كشور بدلیل روی كار آمدن پادشاهانی ضعیف و نالایق آمیزه ای بود از قدرت گرفتن مجدد بزرگان، شورش و ناامنی در مرزهای خارجی كه در شرق هیاطله یا هپتالها كه سرانجام با كوشش فیروز شاه ساسانی بیرون رانده شدند و در غرب هم كه شكل همیشگی روم. كه در زمان قباد مشكلات اقتصادی قحطی و خشكسالی به آنها علاوه گردید. و ظهور مزدك و معرفی و تبلیغ آیین جدید وی و اندیشه هایش بمنظور حل مشكلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی كه با استقبال قباد به منظور رهایی جامعه از این مشكلات صورت گرفت. علیرغم اینكه ظاهرا به طور مقطعی موثر بنظر می رسید. ولی پس از مدتی خشم موبدان و بزرگان را برانگیخت و خود معضلی تازه برای حكومت قباد گردید. آنچانكه بدلیل موضع گیری آنها بر علیه مزدك و قباد، شاه ساسانی از سلطنت خلع گردید و هر چند پس از چندی شاه مخلوع مجددا به منصب خود بازگشت ولی مشكلات و مصایب همچنان بر جای خود باقی بود. بنا به وصیت قباد كه سومین پسرش خسرو انوشیروان را واجد همه خصال شایسته پادشاهان میدانست پس از وی به سلطنت رسید.

خسرو انوشیروان - سمبل قدرت و عدالت

خسرو انوشیروان به اعتبار كشورگشایی،‌سیاست، تدبیر و اصلاحاتی كه در امور لشكری،‌اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی بانجام رسانیده است، بزرگترین شاهنشاه ساسانی بشمار می رود. چنانچه او به قدرت نمی رسید. یقینا عمر این سلسله با وجود مصایبی كه گریبانگر آن شده بود، چندی بیش دوام نمی یافت. تدابیر وی همراه با ویژگی های بارز شخصیتی او،‌سبب درخشش نام وی در تاریخ ایران گردیده است. تعدیل مالیات ها و اصلاحات نظام ارتش، پیشرفت علم و ادبیات بدلیل توجه ویژه وی به دانشمندان و تشویق آنان، تسامح فكری و مذهبی او هر چند بعضی اقدامات وی در اوایل سلطنتش در قبال برخی پیروان ادیان و مذاهب برای ایجاد آرامش صورت گرفت - و وسعت نظر در مورد عقاید و اندیشه ها محبوبیت وی را نزد آحاد مختلف جامعه صد چندان نمود.

خسرو انوشیروان با شكست هپتالها در شرق ورومیان در غرب و صلح پنجاه ساله ای كه با امضای قرارداد صلح انجام گرفت آرامش و رفاه را برای ایرانیان به ارمغان آورد.

خسرو پرویز - افول قدرت

خسرو پرویز آخرین پادشاه معروف ایران باستان است. پس از خسرو اول،‌حكومت مركزی دوباره دچار ضعف شد،‌دوران سی وهشت ساله سلطنت خسرو بیشتر یادآور تجمل پرستی ها، عشرت طلبی ها و بی قید و بندیهای یك پادشاه ضعیف النفس است. تا یك شاه مقتدر ساسانی. استبداد،‌غرور و تكبر وی همراه با بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به مردمانی كه چشم امید به توجه و كاردانی شهریارشان دوخته بودند. و فاصله طبقاتی كه روز به روز مردمان را بیش از آنكه آزار اقتصادی دهد، روحشان را می پژمرد و بارزترین بی خردی او در زمینه جنگ با روم به منظور گرفتن تقاص خون خانواده همسرش كه خانواده حكومتگر روم بودند. و بطور جمعی قتل عام شده بودند،‌صلح با روم را پایان داد و پای ناامنی و جنگ و خونریزی را دوباره به ایران باز نمود.

رفتار عناد آمیز وی با سفیر پیامبر اسلام موجب بدنامی بیش از پیش وی گردید. وسرانجام وی در جنگ با روم بدرفتاری با اطرافیان سبب شكل گیری توطئه هایی بر علیه وی شد تا جاییكه با آنهمه جلال و شوكت روانه زندان گردید و چند روز بعد در زندان كشته شد. از آن پس پادشاهان بعدی هم كه به سلطنت رسیدند كاری از پیش نبردند و فقط سكاندار كشتی شدند كه روز به روز در گرداب بحران و انحطاط فرو میرفت جامعه ایران در تب فقر، تبعیضات ناروا بی نظمی ناامنی و از همه مهمتر بی عدالتی، چنان می سوخت كه درمان آن جز بادم معجزه گر منادی آزادی و عدالت میسر نبود.

ایران در زمان ساسانیان ( فرهنگ و تمدن):

ویژگیهای دولت ساسانی

دولت ساسانی، آخرین مرحله یك سلسه تحولات طولانی بود كه در دوران اشكانیان در زیر پوسته ای از تمدن یونانی سیر كرده و در نهایت باین پایه رسیده بود. در این مرحله از تحولات مورد اشاره، عناصر تمدن یونانی تقریبا از تشكیلات ایرانی طرد شده و بخشی از آن استحاله یافته و یا عنصری جدید را تشكیل داده بود.

هنگامیكه اردشیر زمام حكومت را به دست گرفت،‌كشور ایران واجد یك وحدت ملی شد. و آثار ویژه این شكل در اجزاء حیات اجتماعی و معنوی ایرانیان پدیدار گردید. با توجه به مراتب بالا، جایگزینی دو سلسه نه تنها یك پیش آمد سیاسی، بلكه نشانه ای از پیدایش روح تازه ای بود كه در شاهنشاهی ایران دمیده شد. دولت ساسانی در دو مورد بر حكومت اشكانی امتیاز و برتری داشت:

1 - تمركز و وحدتی نیرومند و پابرجا 2 - ایجاد یك دین رسمی كه دین زرتشت بود.

اگر مورد نخستین را بازگشت به سنت های دوران داریوش كبیر تلقی كنیم، مورد دوم حتما از ابتكارات ساسانیان بود، و نباید در اینمورد تردیدی به خاطر راه دهیم. اما این ابتكار خود نتیجه تكامل كند سیری بود كه در این برهه از زمان صورت تحقق یافت. در طول چهار قرنی كه دولت بنیاد یافته اردشیر به پویایی خود ادامه می داد،‌شرایط زندگانی عمومی و اداره كشور دستخوش تغییرات بسیار شد، اما در كلیات و اصول، همان بنیان اداری و اجتماعی كه توسط مؤسس این دودمان پی ریزی و كامل شد، تا پایان دوران ساسانیان بر یك حال باقی ماند.

طبقات در دوره ساسانیان

تقسیم بندی طبقات در دوره ساسانی بر همان اساسی است كه در اوستا آمده است، طبقات چهارگانه ساسانی عبارت بودند از:

1 - روحانیون(آسروان asravan )  2 - جنگیان (ارتشتاران)3 - مستخدمان اداری(دبیران)4 - توده مردم(روستاییان یا واستریوشان)، صنعتگران و شهروندان كه به هوتوخشان كه هر یك از طبقات چهارگانه خود به چندین دسته تقسیم می شد. بطور كلی جامعه عصر ساسانی جامعه ای طبقاتی بود كه نظام كاستی به دشت در آن اعمال می شد. البته علاوه بر طبقه بندی های فوق كه از آن یاد شد در زمان شاپور نیز نوعی طبقه بندی وجود داشته است. كه بدان اشاره می كنیم.

1 - شهرداران كه فرمانروایانی بودند كه از طرف شاه بر مناطق مختلف حكومت می كردند.

2 - واسپوهران یا رؤسای طوایف كه صاحبان املاك وسیع بودند.

3 - ورزگان(بزرگان) كه صاحب منصبان بزرگ دولت،روسای اداره ها و وزرا می شد.

4 - آزادان یا نجیب زادگان كه ظاهرا اسواران كه افسران لشكر بودند هم در همین طبقه جای می گرفتند.

5 - واستریوشان كه همان توده ملت یعنی ورستاییان، صنعتگران، شهروندان و دهقانان بودند.

در حقیقت اگر دیدی واقع بینانه داشته باشیم درمی یابیم كه جامعه آن روزگار به دو طبقه كلی تقسیم می شد. طبقه فرادست كه شامل خاندان شاهی خاندان های قدیمی حاكمان ولایات و مقامات دولتی و نظامی می شدند. و با نام بزرگان از آنها یاد می شد. و طبقه فرودست؛ كه توده مردم بودند و شامل: كشاورزان، صنعتگران و پیشه وران می شد. اما آنچه در ساختار اجتماعی ساسانیان نمودار است؛ تبعیض طبقاتی فاحشی است كه ماهیت مردم دوستی آنان را زیر سوال می برد تا آن حد كه ارتقا از طبقه فرودست به طبقه فرادست امری محال بود.

تشكیلات مركزی:

وزیر اعظم

وزیر بزرگ كه در آغاز«هزاربذ» لقب داشت، رییس تشكیلات مركزی بود. در زمان هخامنشیان این لقب هزاریتی كه به یونانی«خیلیارخوس» یعنی «نگاهبان فوج هزار نفری» گفته می شد. در ابتدا دارنده این عنوان به مقام نخستین شخص كشور رسیده بود و پادشاه به وسیله و با دست او كارهای كشور را اداره می كرد. عنوان مزبور به همین شكل باقی ماند و به زمان ساسانیان رسید. در زمان ساسانیان وزیر بزرگ را بزرگ فرمذار می خوانده اند، یكی دیگر از عناوینی كه برای این وزیر ذكر شده در اندرزبذ یعنی مستشار دربار است. اداره كشور تحت نظارت پادشاه قرار داشت و وی بیشتر كارها را با رای خویش انجام می داد. هنگامیكه شاه در سفر یا مشغول نبرد بود. وزیر اعظم نیابت سلطنت را عهده دار می شد. مذاكران سیاسی، از وظایف وزیر اعظم بود،‌در هنگام ضرورت تا آنجا كه می توانست فرماندهی را نیز عهده دار می شد. بطور خلاصه،‌از آنجا كه وی مشاور ویژه شاه بود، همه كارهای كشور در دست او قرار داشت و می توانست در همه امور دخالت كند. حتی در صورتیكه شاه عیاش بود یا در انجام كارها سستی و اهمال می ورزید وزیر اعظم می بایستی او را متوجه عمل خویش سازد. و به راه صحیح هدایت كند. جایگاه، نقش و اهمیت مقام بزرگ مزمذار آن چنان كامل و بی نقص بود كه حتی پس از ساسانیان خلفای مسلمان این مقام را به صورت مستقیم ودست نخورده وارد سیستم اداری اسلامی نموده و از آن بهره گرفتند. آن چنان كه قدرت بزرگ مزمذار با خلیفه برابر بود.

دین در زمان ساسانیان

از آن جایی كه ساسانیان نسب خود را به كیانیان و گوی ویشتاسب كه همان كی گشتاسب است می رساندند و وی آیین بهی زرتشت را پذیرفته بود، ایشان خود را پیرو مزدیسنی(كیش زرتشتی) می دانستند تا آنجا كه در دوره آنان آیین زرتشتی دین رسمی آنان گردید، همان گونه كه اشاره رفت نیای ساسانیان یعنی ساسان خود از روحانیونی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر را به عهده داشت. پس از وی پسرش بابك همین مقام را عهده دار گردید و پس از تشكیل سلسه ساسانی و روی كار آمدن اردشیر با اراده وی دین زرتشتی دین رسمی كشور گردید. و به این ترتیب اتحاد آتشگاه و دربار شكل گرفت و روحانیون و مغان بر امور مستولی شدند. و اولین حكومت دینی در تاریخ ایران قبل از اسلام شكل گرفت.

اردشیر شاهنشاه ساسانی حتی در زمان حكومت خویش به منظور دست یابی به اهداف سیاسی خویش كه در وحدت و تمركز سراسر قلمرو خلاصه می شدو و در سایه آن آرامش و امنیت داخلی شكل می گرفت از هیچ كوششی حتی نایل آمدن به اقداماتی نظیر بكار گیری تعصبات مذهبی آزار و اذیت تعقیب و زندانی نمودن پیروان ادیان غیر زرتشتی فروگذار ننمود. و این سیاست كمابیش در طول عمر سلسه ساسانی نزد شاهان این خاندان اعمال می شد. به سبب توجه شاهان ساسانی به دین زرتشتی به عنوان دین رسمی كشور مقاماتی نوظهور نیز در دربار شكل گرفتند. از جمله موبذان موبذ كه رییس موبدان(روحانیون) كشور بودند. و هیربذان هیربذ و مقامات زیر دست آنها.

در عصر ساسانی آتشكده های زیادی در گوشه و كنار كشور برپا گردید. و به موبدان اختیارات و امتیازات قابل توجهی واگذار گردید. از جمله داشتن استقلال در امور و تصاحب املاك وسیع.

علاوه بر دین زرتشتی كه بیشترین پیرو را در كشور داشت آیین های دیگری نیز در شرق و غرب كشور ترویج می شدند كه پس از رسمی شدن دین زرتشتی پیروان آن ادیان و آیین ها در تنگنا قرار گرفتند. از جمله آیین بودایی در شرق، آیین مسیحیت و یهودیت در غرب كشور كه به دلیل خصومت ایران با روم و هم كیش بودن مسیحیان ایران با رومیان، پیروان این دین الهی بیشترین سهم را از آزار و اذیت و تعقیب و شكنجه دارا شدند. دو دین نوظهور كه ظاهرا در شرایطی شكل گرفتند كه اوضاع ایران در هنگام بروز و نشر آنها بسیار نابسامان بوده است. در زمان شاپور اول و قباد علنی شدند از آن جمله، آیین مانویت و مزدكی بود.

مانی در زمان شاپور اول ادعای پیامبری نمود. اندیشه وی كه تحت آیینی استقاطی شكل گرفته بود. مورد توجه و استقبال شاپور اول قرار گرفت، وی با ادیان و اندیشه های عصر خود آشنایی داشت و اختلاف مذاهب مختلف همواره ذهن وی را مشغول می داشت، مذهبی كه وی معرفی نمود،‌اختلاطی بود از دین های زرتشتی، عیسوی، بودایی و ... مانی معتقد بود كه عالم از عناصر روشنایی و تاریكی بوجود امده و به همین جهت اساس آن بر نیكی و بدی استوار است. اما در پایان دنیا روشنایی از تاریكی جدا و بر آن چیره می گردد. و صلح ابدی برقرار می شود وظیفه فرد مانوی آن بود كه بكوشد تا روشنایی و تاریكی را از یكدیگر دورسازد، یعنی وجود خویش را از بدی و فساد ـ كه زاده تاریكی است ـ منزه گرداند و از اصول اوست؛ مهردهان(پرهیز از اندیشه زشت و ناپاك) به همین سبب پیروان مانی از لذات دنیوی مانند: ازدواج، خوردن گوشت، نوشیدنی شراب و گرد آوری مال پرهیز می نمودند. مانی كتاب های زیادی برای ترویج دین خود نگاشت از آن جمله شاپورگان به زبان پهلوی بود كه آن را به شاپور تقدیم نمود و كتاب ارژنگ یا ارتنگ كه مانی به منظور تفهیم بهتر اصول كیش خود مسایل مورد نظر را با تصاویر زیبا جلوه گر می نمود. از این روی وی را مانی نقاش نیز می خواندند.

همان گونه كه گفته شد عقاید وی به سبب توجه شاپور به آنها و به منظور بهره گیری وی از این دین به منظور رفع اختلافات مذهبی بصورت مقطعی نشر و رواج یافت. ولی پس از مدتی به دلیل مخالفت شدید موبدان مورد خشم و كینه قرار گرفت و به دستور شاه بهرام به زندان افتاد و در زیر شكنجه جان داد و به قولی او را زنده پوست كندند وبه دارآویختند.

مزدك نیز خود از پیروان آیین مانوی بود و از مروجان این آیین محسوب می گشت كه علاوه بر عقیده به موضوع ستیز دو عنصر نور و ظلمت كه اساس عقیده مانی را تشكیل می داد. اندیشه های وی درباب حل معضلات اقتصادی و اجتماعی كه ریشه در تبعیضات طبقاتی داشت. مورد توجه قباد،‌پادشاه ساسانی قرار گرفت. كه دوران سلطنت وی مصادف با مشكلات اقتصادی و اجتماعی كه قحطی و خشكسالی نیز به آن علاوه گردیده بود، شد. عقاید مزدك مبنی بر تقسیم عادلانه منابع ثروت و تذكر این مهم كه همه انسان ها در برابر استفاده از نعمات خدادادی و طبیعی یكسان هستند. به مذاق طبقه صاحب ثروت و قدرت خوش نیامد و همین امر موجب به قتل رسیدن وی توسط مخالفنش گردید.

علاوه بر این ادیان نوظهرو، در قسمتی از نواحی جنوبی افرادی می زیستند كه به صایبین معروف بودند. آنان پیروان حضرت یحیی(ع) بودند كه مراسم دینی و آداب و رسوم ویژه خود را داشتند. به عنوان نمونه از خوردن گوشت گاو پرهیز می كردند و نماز صبح را پس از طلوع آفتاب می خواندند كه پیروان این آیین نیز از سخت گیریهای موبدان زرتشتی در امان نماندند.

خط ادبیات و آموزش ساسانیان

مشهورترین خط های رایج در زمان ساسانیان، خط پهلوی اشكانی و خط پهلوی ساسانی است. این خط ها از خط آرامی اقتباس شده بودو همه مكاتبات اداری نوشته های ادبی تاریخی و كتبیه های شاهان ساسانی كه بر صخره ها حك شده است به این خط نوشته می شد.

در آن روزگار، اموزش فقط و فقط منحصر به طبقه بزرگان بود و توده مردم از آموزش و بهره مندی از علم و دانش محروم بودند. تیراندازی،‌چوگان و شنا از دیگر كارهایی بود كه جوانان به آن مشغول می شدند. تا هنگام جنگ آمادگی لازم را داشته باشند.

جندی شاپور از مراكز مهم علم و آموزش و پژوهش بود و دانشمندان و پزشكان بسیاری در آن به پژوهش مشغول بودند. انوشیروان عده ای را برای كسب علوم به هند فرستاد او عده ای از فلاسفه یونانی را كه از تنگ نظری و تعصب مسیحیان روم به ایران پناهنده شده بودند را به گرمی پذیرفت و از آنان حمایت كرد.

معمای و حجاری

خرابه های چندین كاخ و آتش گاه در فیروز آباد، بیشاپور و.... جلوه گاه معماری عصر ساسانی است. معماران این دوره در اوایل از شیوه های اشكانی پیروی می كردند. ولی با گذشت زمان، در بنای كاخ ها و آتش گاه ها شیوه ها و سبك هایی در پیش گرفتند. كه در گذشته فراگیر نبود، مانند استفاده از طاق وایوان، با استفاده از طاق، بكارگیری ستون كمتر در معماری مورد توجه و استفاده قرار می گرفت. معماران عصر ساسانی از گچ بری های زیبا و گاه كاشی كاری استفاده می كردند. كاخ هایی مانند كاخ تیسفون(معروف به ایوان كسری) و كاخ فیروز آباد در زمان خود شكوه و جلال بسیاری داشتند و چشم همگان را خیره می كردند. شاهان ساسانی در این كاخ ها به اداره امور می پرداختند، دستورات لازم را صادر می كردند، فرستادگان دولت های دیگر را به حضور می پذیرفتند و نیز به تفریح و خوشگذرانی می پرداختند.

نقش برجسته های فرمانروایان ساسانی و كتبیه های آنان در فارس و كرمانشاه و نواحی دیگر كه شامل مراسم تاج گذاری، جنگ و شکار شاهان است. نشانگر تبحر حجاران چیره دست ایرانی در آن عهد است.

هنر و صنعت

قالی بافی، پارچه بافی، فلز كاری و شیشه گری در عهد ساسانی رونق بسیار یافت. در این عصر پارچه های تولید ایران در روم مشتریان زیادی داشت. فلزكاران ماهر در خدمت شاهان و شاه زادگان بودند. و برای آنان ظروف بسیار ظریف و زیبا از جنس طلا و نقره می ساختند. كه نمونه هایی از آنها در موزه های اروپا موجود است. موسیقی از جمله هنرهایی بود كه مورد توجه شاهان ساسانی بوده است. موسیقی دانان و آوازه خوانان دربار را هنیاگر یا خنیاگر می نامیدند، خسرو پرویز و بهرام گور در میان شاهان ساسانی به شعر و موسیقی علاقه داشتند و به آن اهمیت می دادند.

یكی از هنرهای بی مانند عصر ساسانی ساخت حباب هایی بود كه موسیقی و اصوات دیگر را ضبط و در موقع لزوم با وسایلی كه آن روزگار در دست بود، صداهای ضبط شده پخش می گردید كه این حباب ها در ایوان مداین و نصب آن بر روی دیوارهای آن برای پخش موسیقی به كار رفته بود.

بازرگانی

در عهد ساسانی جاده ابریشم مهم ترین مسیر تجاری در دنیا بود. همچنانكه ایران در دوره اشكانی از منافعی كه این راه برایشان ایجاد می كرد. سود می بردند. ساسانیان نیز از این جهت بی نصیب نماندند، ایران همچون پل ارتباطی بر راه شرق و غرب بود. كاروان های تجاری كالاهای ساخت چین و هند و ایران و روم را از سرزمینی به سرزمین دیگر می بردند. صید مروارید در خلیج فارس رواج داشت. مالیات مهمترین منبع درآمد و ثروت محسوب می شد كه علاوه بر خراج و مالیات سرانه و سالانه كه اخذ می گردید. از بازرگانان نیز مالیات گرفته می شد. تجارت دریایی در دوره ساسانیان دارای اهمیت بود. طلا، نقره، مس، مروارید و پارچه های ابریشمی از مهم ترین محصولات ایران محسوب می گردید.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 239

مثلث برمودا

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

در غرب اقیانوس اطلس، در آن سوی سواحل جنوب شرقی ایالات متحده ، ناحیه ‌ای وجود دارد که به شکل مثلث است . این ناحیه از برمودا در شمال آغاز می‌شود و تا قسمت جنوبی فلوریدا امتداد می‌یابد ، سپس از سمت شرق با گذشتن از جزایر باهاما و پورتوریکو،به طول جغرافیایی۴۰ درجه به سمت غرب کشیده می‌شود و دوباره به برمودا باز می‌گردد.

این ناحیه که به مثلث برمودا معروف است ،در لیست رازهای ناشناخته جهان به مکانی اضطراب انگیز وباور نکردنی به ثبت رسیده است . در این مکان بیش از صدها هواپیما وکشتی بدون آنکه کوچکترین اثری از آنان باقی بماند ، ناپدید شده‌اند .اغلب این حوادث از سال ۱۹۴۵ به بعد روی داده است ،و در طول۲۶ سال اخیر بیش از ۱۰۰۰نفر در این ناحیه از جهان جان خود را از دست داده اند ، بی آنکه حتی اثری از جسد یکی از آنها یا نشانه ای از بقایای هواپیماهاو کشتی‌های ناپدید شده باقی مانده باشد .

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد.

این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر۱۹۴۵کسب کرد. ۶ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

منطقه برمودا

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روییت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

 منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

کشتی  نجات دهنده ناوآلمانی غرق شده در برمودا

 مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روییت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. “خطری همانند یک خنجر هم اکنون … به سرعت می‌آید … ما نمی‌توانیم فرار کنیم …” در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

 علل واقعه

 علل فرضی طبیعی

توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارایه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارایه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ufo

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامریی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

 داستانی عجیب

حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست ۲۰ دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.

آیا مثلث برمودا و نقاط مشخص دیگر به صورت ماشینی عظیم عمل می‌کنند تا اختلالاتی بوجود آورند؟

آیا آنها می‌توانند گردابهایی را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشیا به داخل آنها بیفتد و به بعد زمان و مکانی دیگر منتقل شوند؟

گذشته و آینده برمودا

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.

شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو ۱۳که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارایه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 200

بشقاب پرنده

 مشاهده بيش از شصت هزار بشقاب پرنده و اختفاي اسرار ساخت و روش کار آن ها از سوي سازندگان و استفاده کنندگان اين شي سبب شده است تا بشقاب پرنده بصورت يک معماي غامض و لاينحل جلوه‌ گر شود. اشياي مشاهده شده در آسمان يا در روي زمين را که تعبير و تفسير رفتار، حرکت، نماي ظاهري، نورافشاني و ساير ويژگي هايشان در چارچوب دانش ما، مشکل يا غير ممکن به نظر آيد و يا ظاهرا چنان نشان دهد که فناوري آن ها نتواند فناوري زمين باشد يوفو(UFO) مي‌نامند. کلمه يوفو از ترکيب حرق اول نام انگليسي اين اشياء يعني Unidentified Flying Objects، گرفته شده و معادل فارسي آن "اشياي پرنده ناشناخته" است. اين اشياء را بشقاب هاي پرنده(Flying Saurars)، اشياء مرموز آسمان(Sky’s Mystenous Objects)، اشياء فضايي نامتعارف (Unconventional arial Objcts) و نامهاي ديگر ناميده‌اند. اين نام ها بويژه اصلاح بشقاب پرنده و برداشت مردم از ماهيت و منشأ آن توسط مطبوعات عنوان و منتشر و متداول شده است. در جامعه علمي از اصلاح بشقاب پرنده براي اشياء ياد شده استفاده نمي‌شود، زيرا همه آن ها به شکل بشقاب نيستند. اطلاعات جمع آوري شده درباره بشقاب هاي پرنده در چند دهه گذشته، شامل عکس، مشاهده راداري، شواهد عيني و اثرهاي بجاي مانده روي زمين يا محيط اطراف محل فرود اين شي پرنده، همه دلالت بر وجود آن مي ‌کنند.                                                                                         

تاريخچه بشقاب پرنده

در اسناد تاريخي بطور وضوح، مطلبي درباره بشقاب پرنده يافت نمي ‌شود، مطالبي که در اسناد تاريخي به عنوان پديده‌ هاي غير متعارف نام برده شده ‌اند، همان پديده ‌هاي آسماني هستند. اگر چه باستان شناسان، در گوشه و کنار جهان، اشکالي را يافته‌اند که تا آن ها را به عنوان تصوير سفينه‌هاي انسان مأورا زمين قلمداد مي‌کنند، اين برداشت ها درست نيست. بشقاب پرنده ‌هاي زيادي در سال 1276(1897) در آمريکا ديده شده‌اند. مردم آن ها را کشتي هوايي(Air ship) مي‌ناميدند، که شبيه ديژيرابل بودند(Dirigeable) بودند. بشقاب هاي پرنده به مفهوم امروزي آن ها، ابتدا از سال 1322(1943) تا پايان جنگ جهاني دوم مشاهده شده‌اند که همان فوفايتر(FooFighter) آلماني ها بودند.
در روزنامه‌هاي 22 آذر 1327(13 دسامبر 1944)، گلوله‌هاي نقره‌اي شناور در هوا، که متناوباً خاموش و روشن مي‌ شدند و هواپيماهاي شکاري و بمب افکن ها را تعقيب مي‌ کردند، سلاح هاي جنگي نازي ها معرفي شدند. درست در زماني که فناوري ساخت موشک و هواپيما به مرحله‌اي رسيد که امکان سفرهاي فضايي را بطور واقعي متصور کرد، فعاليت بشقاب هاي پرنده بطور ناگهاني افزيش يافت. روز جهاني بشقاب پرنده را بايد 2 تير 1326(14 ژوئن 1947) در نظر گرفت، زيرا در بعد از ظهر اين روز بود براي نخستين بار بعد از جنگ جهاني دوم، گزارش مشاهده بشقاب پرنده در مطبوعات ايالات متحده آمريکا چاپ شد و از اين روز صحبت بشقاب پرنده ميان مردم شايع شد. مشاهده بيش از بيش بشقاب پرنده در کشورهاي مختلف جهان در سال 1326 (1957) سبب شد تا اين سال را "سال جهاني بشقاب پرنده" نام گذاري کنند.

ماهيت بشقاب پرنده

بررسي گزارش هاي مشاهده بشقاب پرنده توسط افراد مطلع و آشنا، فقط معتبر است. زيرا، بسياري از کساني که مدعي مشاهده بشقاب پرنده شدند، اشياء يا پديده ‌هاي شناخته شده را به عنوان بشقاب پرنده تلقي کردند. مشهورترين و آشناترين اين اشياء يا پديده ‌ها عبارتند از: موشک هاي پرتاب شده توسط هواپيما، ماهواره‌هاي برخاسته از زمين، شهاب، قطعات شهاب سنگ خرد شده که با انعکاس نور خورشيد روشن ديده مي ‌شوند، روشن شدن ابرهاي ارتفاع پايين توسط خورشيد، طبقات موشک هاي حامل، نورهاي به رنگ هاي مختلف حاصل از سوختن ماهواره ‌ها در جو، گلوله ‌هاي منور نظامي، هواپيماهايي که فرود آمدنشان را علامت مي ‌دهند، بالون هاي آزمايش، کره ‌هاي درخشان يا قرص هاي براق و روشن حاصل از انعکاس نور توسط سطوح خارجي هواپيماهاي مدرن، دنباله بخار هواپيماها، سطح بالون هاي آزمايشي و هر سطح صيقل داده شده، حشراتي که در ارتفاعات خيلي بالا پرواز مي‌ کنند، پرندگان، هاله نوراني اطراف خطوط سيم هاي انتقال برق فشار قوي در اثر احاطه شدن با کريستال هاي يخ در زمستان، سيارات، ستاره ‌هاي درخشان، نورافکن، اعلانات نوراني بدنه هواپيما، امواج انعکاس يافته رادارهاي دور برد روي صفحه رادار(در اثر تغييرات محلي جو)، هواپيماهاي بدون خلبان، سراب نوري جو، سراب الکترونيکي يونوسفري، کاغذ سفيد سرگردان در هوا که در اثر تابش نور خورشيد درخشان ديده مي ‌شوند، حباب کف و غيره.
از ميان اشياء و پديده ‌هاي فوق الذکر، هيچ شي به اندازه سياره زهره به عنوان بشقاب پرنده گزارش نشده است. دليل اين است که ظهور، قطر زاويه‌اي، رنگ، قرمز شدگي تدريجي، تغيير ظاهري شکل و رنگ هنگام مشاهده با دوربين هاي دو چشمي با تلسکوپ هاي کوچک سبب غير طبيعي جلوه دادن سياره زهره مي ‌شود. از پديده‌ هاي جوي ديگر که باعث ايجاد تصورات خيالي مي ‌شوند، بادهاي شديد و خشن هستند. فعاليت هاي غير عادي خورشيدي و پديده‌ هاي مختلف جوي در لايه‌هاي مختلف جو، شفق قطبي، گردبادهاي کوچک و ... را مي توان نام برد. ملاحظه مي ‌شود که پديده ‌ها و اشياء گوناگوني به عنوان بشقاب پرنده مي ‌تواند جلوه‌گر باشد. از ميان آن ها فقط تعداد کمي مربوط به بشقاب پرنده به مفهوم واقعي است. دليل گزارش هاي نامربوط به بشقاب پرنده، بيشتر از عدم آشنايي مشاهده کنندگان با پديده‌ هاي طبيعي و عدم اطلاع آن ها از وجود اشياء موجود در فضا و جو زمين ناشي مي ‌شود.

مشخصات کلي بشقاب پرنده

بشقاب هاي پرنده صورت هايي از يک شي با پيچيدگي متغير است و معمولا از شکل هندسي کروي مشتق مي ‌شوند و به شکل ديسک، بيضوي(شبيه به توپ راگبي)، دوکي، استوانه‌اي و مخروطي ديده شدند. بيشتر آن ها به شکل بشقاب با قطري حدود 7.5 متر و با گنبدي به ارتفاع 1.5 تا 1.8 در وسط بودند. بشقاب هاي پرنده قادرند به سرعت ابعاد خود را تغيير دهند. بشقاب پرنده شيء کاملا مجهزي است که شکل سطح قابل مشاهده آن نقش ثانوي در پرواز دارد و معمولا فاقد بال و چرخ است. اين اشياء وقتي از فاصله نزديک مشاهده مي ‌شوند، داراي ابعاد نسبتاً کوچک، غالباً کوچک تر از 20 متر هستند، ولي ابعاد انعکاسي راداري آن ها تقريباً به اندازه يک هواپيماي جت بوتينگ 707 است. بشقاب هاي پرنده، معما بصورت دسته جمعي پرواز مي‌کنند، ولي بصورت انفرادي نيز زياد ديده شده‌اند. آن ها، گاه در فضا به قطعات کوچک تر تقسيم مي ‌شوند و در چندين مورد هم قطعات کوچک نوراني بهم پيوسته و شيء واحدي را بوجود مي‌آورند. از عجايب اين که، بشقاب هاي پرنده قادرند بطور ناگهاني و آني خود را از نظرها ناپديد کنند. بشقاب هاي پرنده قابليت ساکن ايستادن در هوا را دارند و مي ‌توانند شتاب و سرعت زياد را داشته باشند. از ويژگي هاي جالب و جذابشان نور افشاني آن ها مي‌باشد. گزارش ها نشان مي‌ دهند که آن ها در دو فاز مختلف تاريک و روشن مشاهده مي‌ شوند، اغلب روي زمين مي‌ نشينند، گاه چنان آرام مي‌ نشينند که گويي روي قشري از مه آرميده‌اند. از ويژگي هاي ديگرشان، وجود يک يا چند سرنشين در آنهاست که معمولا مايل به مشاهده شدن نيستند. سرنشينان بشقاب هاي پرنده مجهز به دستگاهي با توانايي تابش پرتوهايي هستند که از ميان اشخاص و ديوار عبور مي‌کند. سرنشينان قادر به پرواز بوده، اصابت تير را احساس نکرده و متقابلا مي‌توانند مشاهده کنندگان را فلج کنند. در برخي گزارش ها آمده که سرنشينان شبيه انسان هستند. بشقاب هاي پرنده در پرواز در ارتفاعات کم و يا در روي زمين اثرهايي بر دستگاه هاي ساخت بشر و محيط اطراف بر جاي مي‌ گذارند. بشقاب هاي پرنده از توانايي هاي هواپيماهاي مدرن کاملا آگاهند، از اين رو فاصله خود را اسلحه هواپيماها و توپ هاي ضد هوايي طوري حفظ مي‌ کنند تا هموراه در خارج از برد موثر آن ها قرار گيرند و مي ‌توانند کليه سيستم هاي الکترونيکي و موتوري و راداري و ... هواپيماها را از کار بياندازند.
مشاهده کنندگاني که به بشقاب هاي پرنده خيلي نزديک شدند، در معرض آثار راديواکتيو قرار گرفتند. به علاوه، اين اشياء قادرند رادار را به موقع حس و خنثي نمايند و مانع قفل شدن رادارهاي کنترل آتش شوند و در ديد رادارهاي دور برد واقع نشوند. سرنشينان بشقاب پرنده مجهز به سيستم مولد نيروي دافعه قابل حمل‌اند، که پرواز و شناور شدن آن ها را در فضا ممکن مي‌ سازد. به علاوه، پديده‌ هاي عدم اصابت گلوله به دستگاه و سرنشينان آن به کمک ميدان دافعه قابل توجيه‌اند.


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 394

جزیره گمشده آتلانتیس

حدود 350 سال قبل از ميلاد افلاطون در رساله اي به نام تيمائوس (Timaeus) چنين نوشت: " 12 هزار سال پيش از اين جزيره اي بوده است بزرگ با تمدني ستايش انگيز موسوم به آتلانتيس که..." به اين ترتيب نام قاره آتلانتيس براي نخستين بار بر قلم افلاطون جاري شد و به زودي بر سر زبانها افتاد.

اين فيلسوف بزرگ يوناني آنگاه در رساله ديگري به نام کور تياس(Critias) شرح بيشتري از قاره آتلانتيس و تمدن آن نوشت "آتلانتها افزون بر 20 ميليون نفر بودند که در جزيره اي خوش آب وهوا به وسعت 154 هزار مايل مربع زندگي مي کردند در جنگلهاي انبوه آتلانتيس انواع جانوران بزرگ وکوچک مي زيستند و شهرهاي آباد آن با ساختمانهاي عظيم به شکل هرم..."
طبق گزارش افلاطون "... بر اين سرزمين اطلس حکومت مي راند که مردم او را ستون آسمان مي دانستند و در مرکز جزيره در بزرگداشت اطلس معبدي با شکوه ساخته بودند که ديوارهاي عظيم داشت و درهاي آن تزيين يافته بود از سنگها و فلزات قيمتي در زير تابش نور خورشيد همچون الماس مي درخشيد".
افلاطون ادامه مي دهد:" مقدس ترين حيوان در نزد مردمان آتلانتيس گاو نر بود که مظهر قدرت به شمار مي رفت و به عنوان برترين هديه به پيشگاه اطلس با مراسمي شکوهمند در برابر معبد بزرگ قرباني مي شد تا فوران خون سنگهاي مرمر را رنگ آميزي کند ."

                     تصويري فرضي از آتلانتيس
به نوشته افلاطون:" در قاره آتلانتيس شهرها به شکلي هندسي و زيبا ساخته شده بودند و کانال هاي آب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه ها و باغها را سيراب مي کردند . اساس فرهنگ و تمدن اين مردمان سعادتمند همانا برادري و صفات عالي انساني بود. اما چون قدرت ايشان روز افزون شد به تدريج شروع به دست درازي به ديگر سرزمينها کردند افلاطون ميگويد:روح احساس و کمک درآنها ديگر از بين رفته بود و اعتقاد و ايمان خود را از دست داده بودند, انها با سپاهياني بي شمار  قصد فتح آتن و سرزمين هاي شرق را داشتند.
اما زئوس طوفاني بر آنها نازل کرد, مجازاتي که به هيچ وجه قابل تصور نبود. افلاطون در اين باره نوشت "طوفان سبب زمين لرزه و سيل هاي بزرگي شد که به مدت يک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتي دريا جزيره آتلانتيس را به زير خود فرو برد و ناپديد گشت " افلا طون ترديد داشت که هرگز نشانه اي از اين سرزمين گمشده به دست آيد.
او نوشت " اقيانوس در آن نقطه به مکاني غير قابل عبور و جستجو تبديل شده است".

به اين ترتيب و به روايت افلاطون تمدن آتلانتيس در آغاز شکوفايي نابود مي شود و سه نيروي سهمگين طبيعت يعني: آتشفشان و زلزله و طوفان با چنان شدت و خشونتي بر پيکر آتلانتيس مي تازد که تصور آن نيز لرزه بر پيکر آدمي مي اندازد.اين واقعه در سال 3500 قبل از ميلاد روي مي دهد. جزيره آتلانتيس به لرزه در مي آيد; زمين از هر سو شکاف بر مي دارد و تکه تکه مي شود. از قله هاي کوه آتش فوران مي کند و تکه هاي مذاب همچون باران مرگ بناها را هدف قرار مي دهد . سپس خاکستري داغ همه فضا را تيره و تار مي کند و بر سراسر جزيره فرو مي بارد تا ... سرانجام چنان کند که آتلانتيس در زير پردهاي سنگين مدفون شود وبه افسانه ها بپيوندد .
چون افلاطون در گذشت; آتلانتيس هم از ياد ها رفت و ديگر کسي سراغ آن جزيره اسرارآميز را نگرفت جز آنکه نامش براي درياي آتلانتيک (واقع در ميان سه قاره افريقا اروپا وامريکا) باقي ماند.اما جست و جو گران و دوستداران تاريخ و گذشته زمين با مطاله رساله هاي افلاطون درانديشه جزيره اي فرو مي رفتند که در آن مردمي لايق و هوشمند زندگي مي کردند و همواره پرسش اين بود که آتلانتيس در چه نقطه اي قرار داشت و علت واقعي نابودي آن چه بوده است؟ آيا چنين تمدني واقعيت داشته يا افلاطون از روياهاي خود سخن گفته است؟ اين ترديدها از آنجا قوت مي گرفت که آتلانتيس در زبان مصريان باستان به معني " جزيره بي نام " است و يونانيان باستان نيز علاقه وافري به سرزمينهاي اساطيري و داستانهاي مربوط به اسطوره ها والهه ها داشته اند . بنابراين رساله افلاطون مي بايستي درباره يک آرمانشهر در جزيره اي  موهوم ميان درياي اساطيري باشد.

يک فرض ديگر اين بود که افلاطون از تمدني سخن به ميان آورده که نشانه ها و چگونگي آن
را از زبان دريا نوردان شنيده و خودش چيزهاي زيادي به آن افزوده است.
يونانيهاي دوره باستان بر اين باور بودند که انتهاي دنيا صخره عظيمي است در جايي که "ستون هرکول" قرار دارد! و اين ستون همان تخته سنگهاي بس بزرگي است که در دو سوي تنگه اي بين درياي مديترانه و اقيانوس اطلس (تنگه جبل الطارق) واقع است.
دريا نوردان کشورهاي حوزه مديترانه هرگز جرات نمي کردند از اين تنگه بگذرند و خود را به درياهاي آزاد و اقيانوسها برسانند; اما گاه پيش مي آمد که کشتيهاي کوچک به دست امواج خروشان به اقيانوس اطلس کشيده مي شدند و از دهانه تنگه مي گذشتند. در اين صورت دريانوردهايي که مي توانستند خود را نجات دهند و دوباره به وطن بازگردند حکايتهاي شگفت آوري از سرزمينهاي سرشار از نعمت و آسايش در آنسوي ستون هرکول تعريف مي کردند که بيشتر به افسانه پردازي شباهت داشت تا واقعيت! ولي افلاطون با جمع آوري اطلاعات و مشاهدات دريانوردها اعتقاد يافته بود که درآنسوي تمدن حوزه مديترانه تمدن ديگري در جزيره اي ميان آبهاي خروشان اقيانوس وجود دارد که همان آتلانتيس است.
به گمان دانشمندان آنچه افلاطون نشاني داده مي تواند تمدني باشد متعلق به دوران پارينه سنگي واقع در منطقه اي که در آن يخ بندان وجود نداشته است.
جست و جوي دانشمندان و کنجکاوي آنها براي دستيابي به سرچشمه تاريخي آتلانتيس تا امروز ادامه داشته است. انسان با تکيه بر علم واطلاعات خود مي خواهد سرانجام در يابد که "آتلانتيس مدفون شده" به طور دقيق در چه نقطه اي قرار داشته و کجا مي تواند بوده باشد. آيا آتلانتيس قاره ايست تقسيم شده؟ آيا اقليمي است غروب کرده در مثلث برمودا؟
با توجه به نشانه هايي که افلا طون در رساله هاي خود به دست داده است چنين گمان مي کنند که جزاير " آزور" بايد از بقاياي قاره گمشده آتلانتيس باشد. اين جزاير همچون حلقه اي به همديگر در اقيانوس اطلس قرار دارند و بر اساس شواهد و مدارک موجود در حدود 2200 سال پيش از ميلاد با شراره هاي برکشيده از قله يک آتشفشان سهمگين و زلزله, تکه پاره شده اند.
اوتوهنريخ موک که مهندس اتريشي بود و علاقه وافري به تاريخ و جغرافيا داشت کتابي تحت عنوان " راز آتلانتيس" نوشت که شهرتي جهاني يافت و بار ديگر آتلانتيس را بر سر زبانها انداخت . انتشار اين کتاب در سال 1976 بود و به اعتقاد نويسنده آن جزيره آتلانتيس نه فقط وجود داشته و دستخوش يک بلاي سهمگين طبيعي شده بلکه بازماندگان فاجعه آتلانتيس به سواحل آمريکاي جنوبي و شمالي و آفريقا و اروپا افتاده و به هر سرزميني که رسيده اند دانش خود را از شهر سازي و معماري به کار بسته اند تا بناهاي عظيم و معبدهاي با شکوه و قصرهاي بزرگ مانند آنچه که خود در آتلانتيس داشتند بسازند.
بناهايي همچون اهرام مصر و معبدهاي مايا وازتک و...
بر اساس فرضيه هايي که موک ارايه مي دهد بسياري از تمدنهاي دوره باستان از دسته دوم بوده و همگي زاييده يک تمدن مادر به نام آتلانتيس هستند! زيرا اين غير ممکن است که به طور تصادفي تمدنهاي مشابهي در دورترين نقاط گيتي به وجود ايد و بخصوص معبدهايي به شکل هرم در هزاران کيلومتر دور از هم ( بين النهرين و حاشيه رود نيل و سواحل قاره آمريکا و...) ساخته شود . موک حتي معتقد بود که بازي " پلوتا " که در ميان اهالي باسک (اسپانيا) رواج دارد همان بازي رايج در تمدنهاي مايا و آزتک است و ريشه در فرهنگ سرخپوستان امريکاي جنوبي دارد.
به گفته موک: زلزله و طوفان هولناکي که 12 هزار سال قبل از ميلاد در اقيانوس اطلس روي داد نه تنها تمدن درخشان آتلانتيس را از ميان برد بلکه دامنه امواج خروشان آن همه خشکيهاي زمين را در بر گرفت و چنان کرد که در کتابهاي آسماني " توفان بزرگ " نام گرفت و 4000 سال از آن طوفان سپري شد تا يک بار ديگر تمدنهاي انساني در اينجا و آنجاي جهان جوانه بزنند.
فرضيه هاي موک را دانشمندان علم زمين شناسي چنين توجيه مي کنند که زلزله هاي شديدي که در کف اقيانوسها رخ مي دهد مي توانند چنان لرزش و هيجان شديدي در آبهاي اقيانوس به وجود آورند که موجهاي بسيار عظيم به پا شود و همه چيز را در ساحل به کام خود بکشد. در تابستان سال 1920 زلزله اي در منطقه شمال فرانسه (نرماندي) رخ داد که گرچه بيش از چند ثانيه طول نکشيد اما تکانهاي آن به اقيانوس اطلس و جزاير آزور (Azor) کشيده شد و شهر ساحلي تاپال را ويران کرد . بنابراين طوفانهاي عظيم دريايي همچنان که شهرها و تمدنها را به کام خود مي کشند مي توانند آنچه را که بلعيده اند بار ديگر از کف اقيانوسها بالا بياورند و در آن صورت است که ما شاهد پيدا شدن ستو نهاي عظيم سنگي, دروازه هاي بزرگ, گنجها و... خواهيم بود.

آيا ممکن است روزي آتلانتيس دوباره از زير آب خارج شود و بر اثر انقلابهاي دريايي بقاياي تمدن درخشان آتلانتيس بر روي آب بيايد تا بتوانيم شهرها و معبدها و قصرها را مشاهده کنيم؟
افسانه آتلانتيس شايد روزي با کشف بناي تاريخي به زمان ما پيوند بخورد و روياي دير پاي انسان سرانجام به واقعيت برسد. شايد هم آتلانتيس آرمانشهري است ساخته وپرداخته خيال .
به هر روي اگر آتلانتيس بهشت گمشده است يا جهنم مدفون شده در اعماق اقيانوسها تا به امروز فکر آدمي را به خود مشغول داشته و فرهنگ ومشخصات آن سينه به سينه پيش آمده و
هنوز وهمچنان با انسان سخن مي گويد.  

 


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 1078

ماشین زمان

 

يكي از جالبترين افكار بشر، ايده جابجايي در بعد زمان است.

البته اگر از يك بعد ديگر به قضيه نگاه كنيم همه ما مسافر زمان هستيم. همين الان كه شما اين را ميخوانيد، زمان در حول و حوش و به پيش ميرود و آينده به حال و حال به گذشته تبديل ميشود. نشانه اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ ميشويم و ميميريم. پس زمان در جريان است.

آلبرت اينشتين با ارائه نظريه نسبيت خاص نشان داد كه اين كار از نظر تئوري شدني است. بر طبق اين نظريه اگه شيئي به سرعت نور نزديك شود گذشت زمان برايش آهسته تر صورت ميگيرد. بنابراين اگر بشود با سرعت بيش از سرعت نور حركت كرد، زمان به عقب برگردد. مانع اصلي اين است كه اگر جسمي به سرعت نور نزديك بشود جرم نسبي ان به بينهايت ميل ميكند لذا نميشود شتابي بيش از سرعت نور پيدا كرد. اما شايد يه روز اين مشكل هم حل شود. بر خلاف نويسنده ها و خيالپردازها كه فكر ميكنند سفر در زمان بايد با يك ماشين انجام شور، دانشمندان بر اين عقيده هستند كه اينكار به كمك يك پديده طبيعي صورت ميگيرد. در اين خصوص سه پديده مد نظر است: سياهچاله هاي دوار، كرم چاله ها و ريسمانهاي كيهاني.

سياهچاله ها:
اگر يه ستاره چند برابر خورشيد باشد و همه سوختش را بسوزاند، از انجا كه يك نيروي جاذبه قوي دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده ميشود و يك حفره سياه رنگ مثل يه قيف درست ميكند كه نيروي جاذبه فوق العاده زيادي دارد طوري كه حتي نور هم نميتواند از ان فرار كند.

اما اين حفره ها بر دو نوع هستد. يه نوعشان نمي چرخند لذا انتهاي قيف يك نقطه است. در انجا هر جسمي كه به حفره مكش شده باشه نابود ميشود. اما يه نوع ديگر سياهچاله نوعي است كه در حال دوران است و برا همين ته قيف يه قاعده داره كه به شكل حلقه اس. مثل يك قيف واقعي است كه تهش باز است. همين نوع سياهچاله است كه ميتواند سكوي پرتاب به آينده يا گذشته باشد. انتهاي قيف به يك قيف ديگر به اسم سفيدچاله ميرسد كه درست عكس ان عمل ميكند. يعني هر جسمي را به شدت به بيرون پرتاب ميكند. از همين جاست كه ميتوانيم پا به زمانها و جهان هاي ديگر بگذاريم.


كرم چاله : يك سكوي ديگر گذر از زمان است كه ميتواند در عرض چند ساعت ما را چندين سال نوري جابجا كند. فرض كنيد دو نفر دو طرف يك ملافه رو گرفته اند و ميكشند. اگر يك توپ تنيس بر روي ملافه قرار دهيم يك انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ايجاد ميشود.

اگر يك تيله به روي اين ملافه قرار دهيم به سمت چاله اي كه ان توپ ايجاد كرده است ميرود. اين نظر اينشتين است كه كرات آسماني در فضا و زمان انحنا ايجاد ميكنند؛ درست مثل همان توپ روي ملافه. حالا اگه فرض كنيم فضا به صورت يك لايه دوبعدي روي يه محور تا شده باشد و بين نيمه بالا و پايين ان خالي باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پايين مقابل هم قرار گيرد، آن وقت حفره اي كه هر دو ايجاد ميكنند ميتواند به همديگر رسيده و ايجاد يك تونل كند. مثل اين كه يك ميانبر در زمان و مكان ايجاد شده باشد. به اين تونل ميگويند كرم چاله.


اين اميد است كه يك كهكشاني كه ظاهرا ميليونها سال نوري دور از ماست، از راه يك همچين تونلي بيش از چند هزار كيلومتر دور از ما نباشئ. در اصل ميشود گفت كرم چاله تونل ارتباطي بين يك سياهچاله و يه سفيدچاله است و ميتواند بين جهان هاي موازي ارتباط برقرار كند و در نتيجه به همان ترتيب ميتواند ما را در زمان جابجا كند. آخرين راه سفر در زمان ريسمانهاي كيهاني است. طبق اين نظريه يك سري رشته هايي به ضخامت يه اتم در فضا وجود دارند كه كل جهان را پوشش ميدهند و تحت فشار خيلي زيادي هستند. اينها هم يه نيروي جاذبه خيلي قوي دارند كه هر جسمي را سرعت ميدهند و چون مرزهاي فضا زمان را مغشوش ميكند لذا ميشود از انها براي گذر از زمان استفاده كرد.

تونل زمان : واقعيت يا خيال ؟

حالا اينها رو گفتيم ولي چند اشكال در اين كار است. اول اينكه اصلا نفس تئوري سفر در زمان يك پارادوكس است. پارادوكس يا محال نما يعني چيزي كه نقض كننده(نقيض) خودش در درونش است. يك مثال :اگه خدا ميتواند هر كاري را انجام دهد پس آيا ميتواند سنگي درست كند كه خودش هم نتواند تكانش دهد؟ اين يك پارادكس است چون اگر بگوييم آري پس انوقت با اينكه خدا هركاري را ميتواند انجام دهد متناقض است و اگر بگوييم نه باز هم همان ميشود يعني خدا هر كاري را نميتواند انجام دهد. يك مثال ديگر اين است كه اگر من در زمان به عقب برگردم , به تاريخي كه هنوز بدنيا نيامده بودم پس چطور ميتوانم انجا باشم. يا مثلا اگر برگردم و پدربزرگ خودم را بكشم پس من چطور بوجود اومده ام؟ يك راه حلي كه براي اين مشكل پيدا شده است، نظريه جهانهاي موازي است. طبق اين نظريه امكان دارد چندين جهان وجود داشته باشد كه مشابه جهان ماست اما ترتيب وقايع در انها فرق ميكند. پس وقتي به عقب برميگرديم در يك جهان ديگر وجود داريم نه در جهاني كه در ان هستيم. طبق اين نظريه بينهايت جهان موازي وجود دارد و ما هر دستكاري كه در گذشته انجام بدهيم يك جهان جديد پديد مي ايد.

+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 376

کریستوفر کلمب


+ نوشته شده در30 / 7 / 1389ساعت 3:55 AMتوسط آرین حامد حسینی | | تعداد بازدید : 249

از دريانوردان ايتاليائي است . در سال 1436م . در ژن متولد شد. پدرش موسوم به دومي نيگ کلمب نساج بود، پس از آن به تجارت نوشابه و پنير پرداخت و در پيري به ژن آمد. کريستف جوان را براي فراگرفتن نساجي به کارگاهي فرستادند، اما راه دريا پيش گرفت و در 1570م . در درياي مديترانه به حمل شراب مشغول شد. پس از آن براي يافتن کار به پرتقال رفت و در آنجا با دختر جواني از خانواده نجبا آشنا شد و ازدواج کرد. در ليسبن که در آن زمان از مراکز بزرگ بحري و فنون دريانوردي بود به مطالعه نقشه هاي جغرافيا و قرائت سفرنامه ها و نوشته هاي سياحان پرداخت و به کشف در دريا که در آن روزگار ميان جوانان طالب شهرت و افتخار رواج بسيار داشت علاقه مندشد. پس بعنوان ناوسروان وارد نيروي دريايي شد و به انگلستان و سواحل گينه مسافرت ها کرد. از نوشته ها و کتبي که درباره راه غربي هند خوانده بود گمان مي کرد که مسافت بين پرتقال و آسياي شرقي که در آن روزگار بهشت دنيا تصوير شده بود از طريق اقيانوس اطلس کوتاهتر است . در آن زمان بحرپيمايان از راه افريقا به هند مي رفتند. در 1484م . کلمب به اسپانيا رفت و در 14 ژانويه 1486م . به حضور فرديناند و ايزابل پادشاه و ملکه اسپانيا بار يافت و تصميم خويش را داير بر عزيمت به هند از راه اقيانوس اطلس بازگفت ، اما با وجود توجه پادشاه و ملکه به اين امر سفر وي تا 1492م . به تاخير افتاد. در اين سال قراردادي ميان وي و پادشاه و ملکه اسپانيا امضاء شد که در آن کلمب نايب السلطنه تمام ممالک مکشوفه شناخته شد و صاحب يک دهم محصولات و مرواريد و سنگهاي قيمتي سرزمينها و بسياري مزاياي ديگر گرديد. روز سوم اوت 1493م . با سه فروند کشتي و نزديک به 88 ملوان حرکت کرد و روز 12 اکتبر به ساحل آمريکا رسيد و سپس به تصرف جزاير بنام پادشاه اسپانيا پرداختند و آن را سالوادر ناميدند. کلمب در يادداشتهاي خود مي نويسد: زن و مرد جزيره همه لخت هستند با بدنهاي زيبا و رفتاري نجيبانه هداياي ما را که عبارت از گردن بند و زنگ و کلاه قرمز و دست بند شيشه اي و نظايرآن است با کمال مسرت مي پذيرند و آنچه دارند با کمال ميل به ما واگذار ميکنند، ولي بنظر بسيار فقير مي آيند... من خيلي سعي کردم که بفهمم طلا در اين جزيره هست يا خير، زيرا ديدم قطعات کوچکي در بيني خود دارند و از اشاره آنها فهميدم که در جزيره پادشاهي هست که مقدار زيادي طلا دارد و سعي کردم که با من به آن طرف بيايند، ولي ديدم ابداً تمايلي ندارند. کلمب بزودي ملتفت شد که ثروت مهمي در اين جزيره نيست و امر کردکه براي کشف جزاير ژاپن حرکت کنند. در پانزدهم اکتبر، به جزيره سانتاماريا رسيد و پس از آن جزيره فرناندا و ايزابل را کشف کردند و بالاخره در 28 اکتبر به جزيره کوبا رسيدند و در جايي به نام پوئرتو دل سان سالوادر پياده شدند و کشتي ديگري به ناخدائي پنزون تا سواحل شرقي هائيتي رسيد. در اوايل فوريه ، کلمب به سوي اسپانيا حرکت کرد و در 15 مارس کشتي آنها در ساحل پالوس لنگر انداخت و دربار اسپانيا با احترام بسيار آماده پذيرايي وي شد ودر ماه مه 1494م . بيرق مخصوص خانواده اشرافي را به وي دادند. کلمب شش تن از بوميان و چهل طوطي و اشياي بسيار ديگر با خويش آورده بود. نکته جالب آنکه در تمام مسافرت کلمب بفکر يافتن طلا بود و به هر جا قدم مي گذاشت نشان طلا را مي جست . ديگر آنکه بوميان آنها رافرستاده خدا مي دانستند و در همه جا که پيش آمدند با نظر تسليم و اطاعت به ايشان مي نگريستند، تنها در هائيتي بوميان اسلحه هايي چون نيزه و خنجر از چوب داشتند و به کلمب و اطرافيانش حمله بردند و اولين بار دريانوردان محتاج به استعمال اسلحه شدند. پس از آن ، کلمب سه مسافرت ديگر انجام داد و جزاير گوادلوپ و هيسپانيولا و آنتيل کوچک و پورتوريکو را کشف کرد. در 7 دسامبر 1494م . اولين شهر اروپائي به نام ايزابلا ساخته شد و خبر پيدا شدن طلا در سرزمين هاي مکشوفه بزودي در سراسر اروپا پيچيد. در 3 ماه مه کلمب به جزاير ژامائيک و در ماه مه 1498م . به جزاير تري نيداد و در 5 اوت به آمريکاي جنوبي رسيد و بالاخره در 14 ژوئيه 1502م .به سواحل هندوراس دست يافت و در 12 سپتامبر 1504م . از سن دمانگ به طرف اسپاني حرکت کرد و در بندر سان لوکان پياده شد. در اين زمان ، کلمب بسيار ضعيف شده بود و با تخت روان حرکت مي کرد و ديگر مورد توجه عام نبود. دربار اسپانيا با سردي و بي اعتنائي با وي رفتار کرد و اين امر وي را مايوس و افسرده مي کرد و در پي آن بود که با جانشين شاه «ژان » براي جلب حمايت رابطه برقرار سازد، اما عمرش کفايت نکرد و در 21 مه 1506م . در سن شصت سالگي درگذشت . جالب آنکه در تمام مدت مسافرت خويش تصور ميکرد که در جنوب شرقي آسياست و همه جا به دنبال نشانه هايي مي گشت که مارکوپولو جهانگرد معروف از شهرها و کشورها داده بود مثلاً مدتها به دنبال شهر کينسي که مارکوپولو در سفرنامه آورده بود مي گشت تا نامه پادشاه را به خان بزرگ چين تسليم کند، غافل از آنکه يک قرن پيش سلسله اين پادشاه منقرض شده بودو تا آخر عمر در همين تصور باقي بود. (از تاريخ اکتشافات جغرافيايي اوريان اولسن ترجمه رضا مشايخي صص 176-220). براي آگاهي بيشتر رجوع به همان کتاب شود.

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ